X
تبلیغات
حسین عجم

گزارش تحلیلی؛
رابطه دفاع مقدس و مدیریت جهادی چیست؟
به عبارت دیگر، مدیریتی که در جنگ حاکم بود با آن چیزی که از امروزه از آن به عنوان مدیریت جهادی یاد می شود از یک ریشه و یک خانواده هستند و هر دو در امتداد یکدیگر محسوب می شوند.
به گزارش سرویس سیاسی پیشرفت پرس، در این سال ها زیاد از جنگ خواندیم و شنیدیم. رشادت ها، فداکاری ها، ایثارگری ها و جنگیدن برای حفظ دین و خاک تمام آن چیزهایی هستند که در یادها از زمان دفاع مقدس و هشت سال جنگ تحمیلی برای ما یادگار مانده است و در کتاب و ها و فیلم ها برای ما به تصویر کشیده شده اند یا به نگارش درآمده اند.
 
روزهایی که اگر دشمن با آخرین سلاح ها وارد میدان می شد تنها عشق به دین و میهن تنها سلاح موثر مردان این مرز و بوم بود. سلاحی که در نهایت قدرت آن بر تکه آهن های دشمن چربید و مانع از این شد که یک وجب از خاک این سرزمین به دست نااهلان بیافتد.
 
اما این رشادت ها و فداکاری ها چگونه حاصل شد؟ چگونه هشت سال دلیرمردان این سرزمین در مقابل انواع و اقسام حملات دشمن و ابرقدرت های متحد آن ایستادند و بدون اینکه کمر خم کنند دشمنی را که به داخل کشور نفوذ کرده بود توانستند عقب برانند؟
 
برای این سوال بهترین و شاید تنهاترین پاسخ این باشد نوع مدیریتی که در جنگ حاکم بود نتیجه جز این نمی توانست به همراه داشته باشد. این نوع مدیریت حاکم بر جنگ تحمیلی بود که در نهایت موجب شد عزت و سربلندی را برای کشور به ارمغان بیاورد و به شرق و غرب عالم نشان داد که تنها در سایه عشق به دین و میهن  و در پیش گرفتن تدبیر و خرد است که می توان  با کمترین امکانات مبارزه کرد و کیان و استقلال یک کشور محافظت کرد.

نوع مدیریت حاکم بر جنگ آن نوع مدیریتی بود که امروزه از آن به عنوان «مدیریت جهادی» یاد می شود. مدیریتی که در آن خلوص نیت و حرکت در مسیر جلب رضایت الهی در سایه خدمت به مردم حرف اول را می زند و در کنار آن به تجربیات و علم و دانش روز دنیا نیز توجه می شود. به عبارت دیگر، مدیریتی که در جنگ حاکم بود با آن چیزی که از امروزه از آن به عنوان مدیریت جهادی یاد می شود از یک ریشه و یک خانواده هستند و هر دو در امتداد یکدیگر محسوب می شوند.
 
مدیریت جهادی امروزه در همان مسیری قدم بر می دارد که روزگاری ما نمونه آن را در جبهه های جنگ شاهد بودیم. اخلاص، دین محوری، ولایتمداری، ایثار و از خود گذشتگی مردم داری، ارزش مداری، مسئولیت پذیری، نوآوری خدمت صادقانه، پرهیز از قدرت مداری خستگی ناپذیری در راه خدمت به مردم و... از جمله مهمترین موفه های مدیریت جهادی هستند که بخشی از آن تبلور ارزش های حاکم بر دفاع مقدس می باشد.
 
مدیریت جهادی موجب شد که ارزش ها و آرمان های والای دفاع مقدس که در واقع همان ارزش های انقلاب اسلامی هستند از پشت خاکریزهای دفاع مقدس بیرون بیایند و نمود و جنبه عینی پیدا کنند و شاهد رشد و شکوفایی آنها در عرصه اجتماعی باشیم.
 
به همین دلیل است که امروزه هر جا مراسمی در رابطه با دفاع مقدس و یا یاد خاطرات آن روزها و یا دستاوردهای آن دوران باشد بدون شک اولین چیزی که به ذهن متبادر می شود مدیریت جهادی است. 



تاريخ : جمعه پانزدهم فروردین 1393 | 1:37 بعد از ظهر | نویسنده : حسین عجم |
مؤلفه‌های متمایزکننده‌ی مدیریت جهادی از سایر انواع مدیریت ها چیست؟

مدیریت جهادی مقوله‌ای است همزاد انقلاب اسلامی که آثار مبارک آن در فرازهایی از دوران دفاع مقدس و خصوصاً نهاد جهاد سازندگی ظهور و بروز پیدا کرده است

 در سال‌های اخیر، یکی از کلیدواژه‌های اصلی دغدغه‌مندان قدرت نرم جمهوری اسلامی ایران را می‌توان تولید علوم انسانی بومی دانست؛ بُعدی از علم که شاکله‌ی هویت و فرهنگ ملل را در بر گرفته و نگاه و نگرش هر مکتب به جهان اطراف را رقم می‌زند. آنچه امروزه انسان را بیش از پیش به درک اهمیت این موضوع وامی‌دارد، افشای روزافزون مسمومیت ذاتی علوم انسانی رایج به‌عنوان کالایی وارداتی و بومی‌نشده از غرب مستکبر است که آگاهانه و ناآگاهانه اذهان را تصاحب کرده و تأثیر مستقیم و غیرمستقیم خود را بر لایه‌های مختلف فکر، فرهنگ و دیگر شئون زندگی بشر گذاشته و ما را به بی‌راهه‌ای ناقص از آنچه جهان غرب پیش از ما در آن وادی قدم برداشته رهنمون می‌شود. نقشه‌ای ناقص از مسیری مسدود که در این روزها بی‌پرده‌تر از همیشه، عدم کارآمدی آن را لااقل در حوزه‌های اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی در کشورهای به‌اصطلاح مدرن و پیشرفته، مشاهده می‌کنیم.

پیرو مباحث مطروحه، علم مدیریت نیز به‌عنوان یکی از شاخه‌های اصلی علوم انسانی از گزند نگاه اومانیستی و صرفاً منفعت‌گرایانه و مادی‌نگرانه‌ی غرب مصون نمانده و نگاه غیرالهی حاکم بر پارادایم‌های این حوزه، روزبه‌روز ناکارآمدی این ابزار را برای طراحی و تحقق جامعه‌ی آرمانی (حتی با تعریف ناقص ارائه‌شده از سوی غرب مستکبر) لااقل در بُعد حکومت‌داری و نظامات اجتماعی، عیان می‌سازد.

با مد نظر قرار دادن تأثیرپذیری غیرقابل‌اجتناب علوم انسانی از تحولات عظیم اجتماعی در طول تاریخ بشری، با نگاهی گذرا و مروری اجمالی بر تحولات متأثر این حوزه از رویش و رشد انقلاب عظیم اسلامی در دهه‌های اخیر، می‌توان به سهم این اتفاق بزرگ تاریخی بر تغییر فرهنگ و گفتمان حاکم بر رویکردهای مدیریتی موجود پی برد؛ رویکردی که به‌زعم کارشناسان علم مدیریت، معادلات موجود را بر هم زده و به تولد ادبیاتی با عنوان فرهنگ و مدیریت جهادی منتج می‌گردد.

بعد از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی، فرهنگ و مدیریت جهادی و شاخصه‌های آن از مفهوم جهاد و نظام ارزشی اسلامی و انقلابی نشئت گرفته و پایه‌ریزی شده است. پیام تاریخی امام خمینی (ره) در ۲۶ خرداد ۱۳۵۸، آغاز حرکتِ شورانگیز جهاد سازندگی و فعالیت مدیریت جهادی در کشور است. فعالیت‌های پُرشتاب مردم در جهاد و با مدیریت جهادی، ضمن ارائه‌ی خدمات بسیار ارزنده، اثرات زیادی برجای گذاشت و به‌سرعت‌ مشکلاتی را برطرف کرد و نفوذ گسترده و عمیقی به دست آورد که هم‌اینک در سراسر روستاهای کشور اسلامی، روستاییان در همه حال، با لبخند رضایت بر لب، از جهاد سازندگی می‌گویند. با تحلیل پیام‌های امام خمینی (ره) و واقعیت وجودی جهاد سازندگی در سال‌های اولیه، متوجه می‌شویم که کار جهاد سازندگی و مدیریت آن پدیده‌ای منحصربه‌فرد، تاریخی و کم‌سابقه است.

مقام معظم رهبری در خصوص جهاد و نهادهای انقلابی فرموده‌اند: «شروع نوآوری و حرکت و حساسیت ورود در میدان ابتکار، نکته‌ای است که اول در امثال جهاد و نهادهای انقلابی پدید آمد و محور حرکت شد.» (همایش فرهنگ و مدیریت جهادی، ۱۳۸۶)

اهمیت نظام مدیریتی و سازمان اداری و تشکیلاتی جهاد سازندگی، با توجه به کارایی و کارآمد بودن نظام آن، پیوسته مورد تأیید و تأکید مسئولان نظام جمهوری اسلامی ایران بوده و خدمات آن در زمانی بسیار کوتاه، باعث فعالیت‌های عمرانی شگرفی در روستاها شده است. مدیران این نهاد در دوران سازندگی و دفاع مقدس نیز با بروز خلاقیت‌ها و ابتکارات خود، شاهکارهای عظیمی را خلق کردند که باعث حیرت سایر کشورها، علی‌الخصوص ابرقدرت‌های وقت شد که متأسفانه این تجربه‌ی عظیم و بزرگ انقلاب شکوهمند اسلامی، آن‌گونه که باید و شاید، تدوین نگردید تا بتوان به ابتکارات و رهیافت‌های گوناگون آن از دید علمی و پژوهشی در عرصه‌های مختلف اشاره نمود. اما آنچه در میان قابل ذکر است اینکه اهمیت عناصر ارزشی جهاد سازندگی به نوع رهبری، اخلاق اسلامی، ساده‌زیستی، مشارکت‌پذیری، تصمیم‌گیری، شبکه‌های ارتباطی، نوع تشکل و ترکیب نیروی انسانی و پویایی افراد و گروه‌های تشکیل‌دهنده‌ی آن برمی‌گشت.

مدیریت جهادی در واقع سبکی برخاسته از تفکر بومی و متناسب با مقتضیات فرهنگی و اجتماعی ماست که شاید در مکاتب دیگر، مدیریت هم تعالیم مشابهی داشته باشد، لیکن این تعالیم تکنیکی و تجربی است؛ یعنی شیوه و روش و مدل کار است که در جوامع انسانی تفاوت چندانی با هم ندارد، اما هر کدام از این سبک‌ها، کارایی‌های مختلفی دارند و شدت و ضعف اثر آن‌ها در فرهنگ‌های متفاوت، فرق می‌کند. در فرهنگ ما، روحی حاکم بر این تکنیک‌هاست که موضوعیت دارد و آن روح حاکم نسخه‌ی بومی ایرانی-اسلامی است که باید بدان توجه نمود و در مقایسات و بررسی‌ها، از این نکته غفلت نکرد.

حال با توجه به مباحث پیشین، می‌توان مروری جزئی‌تر بر مؤلفه‌های اساسی فرهنگ و مدیریت جهادی داشت.

فرهنگ جهادی

ارائه‌ی تعریفی جامع و مانع، که دربرگیرنده‌ی تمام جنبه‌ها و شاخصه‌ها و معیارهای مترتب بر فرهنگ جهادی باشد، کار راحتی نیست و شاید نتوان به چنین تعریفی هم دست یافت، اما رسیدن به مقصود و ارائه‌ی بیانی گویا از این فرهنگ، با اتکا به معیارها و ویژگی‌های مورد انتظار از کار جهادی، که خود نمود روحیه و فرهنگ جهادی است، امکان‌پذیر است. فرهنگ جهادی همان فرهنگ تحول و آینده‌ساز است. فرهنگ جهادی همان فرهنگ انتظار است که به دنبال تحول در وضع موجود برای رسیدن به وضع مطلوب، در مقابله با حافظان وضع موجود که به یک معنا ضدتحول و ضدانقلاب هستند، قرار می‌گیرد

فرهنگ جهادی مجموعه‌ای از ویژگی‌ها و ارزش‌های مثبت مدیریت و مدیران جهادی برخاسته از رفتار و روابط کارکنان است که به‌نوعی نقش الگویی و مثال‌زدنی برای جامعه، رفتار اداری و رویه‌های اجرایی و مدیریتی در سایر حوزه‌ها و ارگان‌ها داشته است؛ به‌گونه‌ای که یکی از کارکردها و انتظاراتی که از وجود جهاد در اذهان و اندیشه‌ی بخش عمده‌ای از مسئولین و سیاست‌گذاران نظام اداری مورد توجه بوده و هست، استفاده از روش‌های موفق جهاد در تحقق تحولات اداری است.

در ادامه باید گفت که فرهنگ جهادی یک مفهوم کلی است که از جمله مصادیق آن دین‌محوری، ولایت‌مداری، ایثار و ازخودگذشتگی، مردم‌گرایی، ارزش‌مداری، انعطاف‌پذیری، خودباوری، پویایی و مأموریت‌پذیری است. فرهنگ جهادی پدیده‌ای اسلامی است که با دو عامل پیدایش زمینه‌ی وجود فقر و محرومیت و وقوع انقلاب عظیم اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی (ره)، با مأموریت توسعه‌ی منطقه‌ای در حوزه‌ی روستایی و عشایری و با ظهور سربازان حضرت امام راحل، بیش از دو دهه در تاریخ اسلام و ایران، مجدداً فرصت تجلی پیدا کرده است (محمودزاده و دیگران، ۱۳۸۸) و با تأکید بر شاخصه‌هایی از قبیل دین‌مداری، ولایت‌محوری، انعطاف‌پذیری، پویایی، خودباوری، مردم‌گرایی، نهادینه کردن اخلاق و ارزش‌های دینی در محیط کار، نوآوری، برتری داشتن صفت دینی بر سایر وجوه، آرمان‌گرایی در عین تمایل به واقعیت‌گرایی و عینیت‌گرایی، درک دقیق از زمان و مکان، ترکیب عناصر مادی و معنوی فرهنگ، نگاه خاص و حساسیت نسبت به مفاهیم برجسته و مهم دینی همچون شهامت و شهادت و تحول‌پذیری (مرتضوی و دیگران، ۱۳۸۸)، چارچوبی جدید را در فرهنگ سازمانی ارائه داده است.

پس از بررسی ویژگی‌ها و شاخصه‌های مورد توافق فرهنگ جهادی، می‌توان مظاهر آن را در قالب‌هایی قابل سنجش و مشاهده، از جمله انجام کار با انگیزه و صبغه‌ی الهی، خدمت‌رسانی خالصانه، جرئت و جسارت، ارزش‌محوری، اعتصام به حبل متین (همایش پروانه‌وار گرد محور نهاد ولایت)، خودباوری، آرمان‌خواهی، عدالت‌منشی و عدالت‌طلبی، ایثار، جهاد درونی (جهاد اکبر و تزکیه)، جهاد برونی با عوامل (جهاد اصغر و مقاومت)، پویایی، تحول و تحرک بی‌وقفه و مبارزه با سکونی و رخوت، استمرار و تلاش بی‌وقفه، مردم‌داری، رجحان خواست مردم بر خود، جوشش درونی، وحدت در اندیشه و عمل (مانند بنیان مرصوص) و تعامل بخشیدن به دانش و ارزش در خدمت به همدیگر، برشمرد.

مدیریت جهادی

مفهوم مدیریت جهادی نیز مانند مفهوم فرهنگ جهادی، چنانچه درخور این کلیدواژه باشد، در مجامع علمی مطرح نشده است و در منابع دانشگاهی، تعریف جامع و معینی بین اندیشمندان ندارد، لیکن در اینجا آنچه به‌عنوان مضمونی کلی مورد توافق فعالین این عرصه است، بیان می‌شود و در ادامه، مؤلفه‌های متمایزکننده‌ی این نوع مدیریت از سایر انواع مدیریت، شرح داده می‌شود تا بدین ترتیب، این مفهوم مشخص گردد

مدیریت جهادی مقوله‌ای است همزاد انقلاب اسلامی که آثار مبارک آن در فرازهایی از دوران دفاع مقدس و خصوصاً نهاد جهاد سازندگی ظهور و بروز پیدا کرده است؛ فرآیندی که از ویژگی‌های برجسته‌ی آن، ادای تکلیف و هم‌راستایی با اراده‌ی الهی در جهت تشکیل، حفظ و تحکیم پایه‌های حکومتی برآمده از اسلام ناب محمدی (ص)‌ بوده است. مدیریت جهادی، یادگاری است گران‌سنگ از دوران دفاع و حماسه که در آن، تهیه و تجهیز سرمایه‌های انسانی و مادی و برنامه‌ریزی فعالیت‌ها و انجام اقدامات، همه در فضایی برگرفته از آموزه‌های اصیل دینی صورت می‌گرفته است و مهم‌ترین ویژگی آن، ذوب اراده‌ی انسان در اراده‌ی الهی بوده و البته نماد این امتزاج عاشقانه، فرمانبری آگاهانه از ولی امر یا ولی فقیه زمان است. لذا از مؤلفه‌های کلیدی مدیریت جهادی، عقل و عشق است. به‌عبارتی مدیریت جهادی با بهره‌گیری از ابزار علم و فناوری و هم‌جهت با اراده‌ی الهی و براساس نقشه‌ی الهی، به تمشیت امور می‌پردازد. پیروزی انقلاب اسلامی ایران، تجارب دوران دفاع مقدس و سازندگی روستاها و صدها موفقیت علمی و عملی دیگر در سطح کشور و حتی پیروزی مقاومت حزب‌الله لبنان در برابر رژیم تا دندان مسلح صهیونیستی، همه بیانگر کارآمدی مدیریت جهادی در عرصه‌های سنگین و پیچیده است (عظیمی و حدائق، ۱۳۸۸).

به‌زعم کارشناسان، مدیریت جهادی غیر از آن مدیریت علمی نیست که براساس فرمول‌ها و قوانین مطرح در دانش مدیریت پایه‌ریزی شده است. فرق این نوع مدیریت، که از ترکیب اضافی (جهادی یا اسلامی) برخوردار است، با مدیریت مطلق در این است که مبنای آن را نظام ارزشی اسلام می‌سازد (مرتضوی و عراقی، ۱۳۸۸).

نظام ارزشی اسلام نقش مهمی را در نظریه‌های علمی مدیریت و نیز در شیوه‌های عملی آن ایفا می‌کند. از این رو، در روش‌های عملی مدیران مسلمان اثر می‌گذارد و به حرکت آن‌ها جهت ارزشی می‌بخشد؛ چنان‌که در اقتصاد اسلامی نیز مطلب این‌گونه است. در مدیریت اسلامی و جهادی نیز نظام ارزشی اسلام مبنای قوانین علمی مدیریت قرار می‌گیرد، نه به جای آن. از این رو، مدیریت جهادی و اسلامی بر دو پایه‌ی زیر استوار است:

·        دانش مدیریت که برگرفته از علم و مکاتب مدیریت است.

·        نظام ارزشی اسلامی که مبنای قوانین مدیریت و اساس شیوه‌های علمی مدیریت مدیران قرار می‌گیرد. (ابراهیمی‌فر، ۱۳۸۶)

«اساس مدیریت در نظام جهادی بر پایه‌ی رهبری و هدایت انسان‌ها به‌سوی وظایف خودشان و به‌سوی سازندگی پایه‌گذاری شده است.» مدیران در جهاد وظیفه‌ی هدایت، رهبری و نقش سوق دادن انگیزه‌ها را برای کار و تلاش داشته و اهم تلاش خود را بر این گذاشته‌اند که با امر رهبری و اطاعت از رهبری، در تمام صحنه‌های حساس انقلاب حضور به هم رسانند و به‌عنوان بازوی انقلاب ایفای نقش کنند.» (موحد، ۱۳۸۶)

در واقع مدیریت جهادی مصداق مدیریتی است که در آن، فرهنگ سازمانی در راستای تحقق اهداف سازمان شکل پیدا کرده است و اهداف سازمان نیز در جهت نیازها و ارزش‌های محیطی قرار دارند. فلذا ارزش‌های محیطی به‌عنوان تقویت‌کننده‌ی اصلی ارزش‌های سازمانی عمل می‌کنند که آن هم به نوبه‌ی خود، مجدداً به تحقق اهداف سازمانی کمک می‌کند. در یک جمله می‌توان عنوان داشت: مدیریت جهادی، مدیریت مبتنی بر فرهنگ جهادی است.

بر این مبنا، مؤلفه‌های اصلی مدیریت جهادی را می‌توان ارزش‌مداری، مردم‌گرایی، پویایی، خودباوری، نوآوری، استمرار، انعطاف‌پذیری، ولایت‌محوری، دین‌محوری و فرهنگ خاص سازمانی عنوان داشت (ایروانی، ۱۳۸۸).

ویژگی‌های مدیریت جهادی

برای تبیین ویژگی‌های مدیریت جهادی، سعی می‌شود از مدل خاصی استفاده گردد. در این مدل، سه حوزه‌ی ادراکی شناخته‌شده، که به‌ترتیب اولویت، بر یکدیگر اثر گذاشته و نهایتاً رفتار فرد را شکل می‌دهند، معرفی می‌گردد:

الف) حوزه‌ی تمایلات و گرایش‌ها: ایمان و اعتقاد به آخرت، تقوا، عدالت، نوع‌دوستی، آینده‌نگری، تکامل‌گرایی، تمایل به علم و پژوهش، اعتقاد به مشارکت، اعتقاد به ولایت فقیه، گرایش به نظم و قانون و...

ب) حوزه‌ی افکار و ذهنیات: هوش بالا، جامع‌نگری و نگرش سیستمی، وجود نظام فکری، ژرف‌نگری و عمیق‌بینی امور، عرضه‌ی افکار، هم‌فکری و مشورت و...

ج) حوزه‌ی رفتار و عینیات: تواضع و فروتنی متعادل، اعتمادبه‌نفس، سرعت عمل، عیب‌پوشی، پایبندی به ضوابط به جای روابط، عمل به وعده‌های خود، سعه‌ی صدر، نظم در کارها، خلاقیت و ابتکار، ارتباط ساده و صریح، خوش‌رویی، وقار و متانت، پیشگامی در خودشناسی، توان اداره‌ی امور سازمانی.

مدیریت جهادی واجد خصوصیات و ویژگی‌هایی است که می‌تواند در موفقیت سازمان‌ها نقش اساسی ایفا نماید. این ویژگی‌ها در بطن دستورها، توصیه‌ها، نظرها و شیوه‌های به کار گرفته‌شده توسط پیشوایان دین حضور و وجود عینی داشته است، ولی برای استفاده از آن در سطوح سازمانی و کاربردی کردن آن‌ها در سازمان‌ها، نیاز به کار پیشگامانه و دور از هراس و خودکم‌بینی صاحب‌نظران و عالمان مدیریت و همچنین پژوهش مستمر در این جهت دارد.

به‌عنوان مثال، ساختار تشکیلاتی گسترده‌ی جهاد و دامنه‌ی وسیع فعالیت‌ها و برنامه‌های این نهاد، سبک مدیریتی خاصی را به نام «مدیریت جهادی» در این مجموعه ایجاد نموده است. این نهاد به لحاظ معیارهای علمی مدیریت و نیز ویژگی‌های دینی و ارزشی ممتاز، از توانایی‌های خاصی برخوردار است که عبارت‌اند از:

۱.      تصمیم‌گیری مشارکتی توسط افرادی که به موضوع تصمیم ارتباط دارند.

۲.      سبک خاص رهبری به‌طور عمده جنبه‌ی هدایتی و تفویضی دارد و نه دستوری و تحکم.

۳.      انعطاف‌پذیری سازمانی به‌نحوی که همواره ساختار و نیروی انسانی، متناسب با وظایف و مأموریت‌های جدید متحول شوند.

۴.      برخورداری از نیروی انسانی متعهد، متخصص و باانگیزه که همواره در یک فرآیند رشد و ارتقای علمی و تجربی قرار گرفته‌اند.

۵.      فضای باز سازمانی برای ابراز نظرات و دیدگاه‌ها و برخورد آرا، زمینه‌ی بروز خلاقیت‌ها و ابتکارات را در جهاد فراهم ساخته است. (بیدخوری، ۱۳۸۶)

در بررسی ویژگی‌های منحصربه‌فرد مدیریت جهادی، که نقطه‌ی اصلی تمایز این سبک و فرهنگ با نمونه‌ی غیراسلامی آن است، می‌توان با مد نظر قرار دادن شعارهای پیشکسوتان این عرصه در نهاد مقدس جهاد سازندگی، ویژگی‌های ذیل را نیز به‌عنوان مبنای فعالیت در نظر گرفت:

۱.      ارائه‌ی خدمات بی‌منت و عاشقانه.

۲.      توجه به مشارکت مردمی در انجام امور (سازمان‌دهی نیروهای مردمی).

۳.      بهره‌گیری حداکثری از امکانات موجود تحت اختیار در جهت انجام مأموریت‌های محوله بدون گله و شکایت.

۴.      اعتماد متقابل به اعضاء و نیروهای مردمی.

۵.      گسستن قیدوبندهای اداری و تشریفات مربوط به نظام اداری.

۶.       بی‌توجهی به امور مادی (حقوق، رفاه، مقام و...) جهادگران حتی در زمانی که وجهی به آن‌ها پرداخت می‌شد، از آن به تعبیر کمک‌هزینه یاد می‌نمودند، نه حقوق.

۷.      بی‌توجهی به زمان در انجام مأموریت‌های محوله (کار شبانه‌روزی).

۸.      انجام امور به‌عنوان تکلیف و تلقی کار به‌عنوان عبادت.

۹.      ایجاد گفتمان مشترک با بهره‌گیری از خدمات ارائه‌شده.

۱۰. تقویت بنیان‌های فرهنگی و توجه به این امور در انجام مأموریت‌ها.

۱۱. الهام و اتصال به ولایت از طریق نماینده‌ی محترم ولی فقیه و انجام وظایف متناسب با تأمین نظر معظم‌له و هدایت امور در مسیر صحیح و صواب.

۱۲. تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری در مدیریت جهادی با رویکرد «همه با هم» شکل گرفت.

۱۳. جهاد مظهر تفکر «کار نشد ندارد» است.

۱۴. جهاد مصداق تلاش برای رسیدن به هدف است.

۱۵. در قاموس جهاد مشکلات و تنگناها جایگاهی ندارد. (تشویقی، ۱۳۸۸)

بی‌شک موفقیت این مدیریت در میدان‌ها و عرصه‌‌ی کاری در سایه‌ی اعتمادبه‌نفس، ایجاد روابط صمیمانه‌ی انسانی، معاشرت و مشاورت، پیشگامی در کارها، دوری از صفات زشت نفسانی همچون خودپسندی و افزون‌خواهی، اخلاص در عمل، دوری از منت نهادن و دوری از جدایی از مردم و دیگر اخلاقیات و شئون مدیریت اسلامی است که در محیط جهادی، در طول دوران عمر جهاد سازندگی و دیگر نهادهای انقلابی، به برکت انقلاب اسلامی، رعایت و به کار گرفته شده و بدین‌سان تلاش‌ها مضاعف و موفقیت‌ها زودتر حاصل شده و پیشرفت و توسعه و رفاه محقق گشته است و در ادامه‌ی راه نیز می‌بایست توسط دیگر سالکین این مقصد، مورد توجه قرار گیرد (محمدی، ۱۳۸۸).

کلام آخر

در پایان، با مد نظر قرار دادن عینیت و جاری بودن این مفاهیم در سیر و سلوک مدیران تربیت‌یافته در دامان نهادهای انقلابی و مسبوق بودن این مفاهیم در وادی عمل نسبت وادی نظر، با مرور ویژگی‌های مدیران جهادی (به‌عنوان افرادی که توانستند این مفاهیم کیفی و نظری را به‌صورت عملیاتی به عرصه‌ی اجتماع وارد نمایند و از آن‌ها برای پیشبرد اهداف متعالی انقلاب اسلامی استفاده کنند)، می‌توان اهم ویژگی‌های یک مدیر جهادی را چنین عنوان نمود: اخلاص نیت، داشتن تعهد به هدف و ارزش‌ها و مکتب، در خدمت انقلاب بودن، سادگی و بی‌آلایشی، پرهیز از تشریفات و تجملات، احساس تعلق به مردم و مردمی بودن، برخورداری از روحیه و ارزش خدمت داوطلبانه، اولویت خدمتگزاری قشر مستضعف و محروم، ترویج ارزش‌های انسانی و اسلامی در محیط کار، حفظ و توجه به کرامت انسان‌ها، برخورداری از روحیه‌ی اعتمادبه‌نفس، ابتکار، خلاقیت و... با انگیزه و احساس وظیفه‌ی ‌الهی، مؤمن و متعهد، با روحیه‌ی انقلابی، اعتقاد به ولایت فقیه و حساسیت به پاسداری و حراست از ارزش‌های انقلاب، برخورداری از روحیه و رابطه‌ی اعتماد متقابل با نیروها، وجود عامل انگیزه و نشاط در محیط کار، وجود روابط صمیمانه و عاطفی، غیررسمی و برادرانه، احترام متقابل بین نیروها در محیط کار، طراحی و پیاده‌سازی مدل آموزش تخصصی، تکنیکی و تجهیز نیروی انسانی، مسئولیت‌پذیری منابع انسانی نسبت به کار و نه فقط مسئول بالاتر.

منبع: برهان

 



تاريخ : جمعه پانزدهم فروردین 1393 | 1:16 بعد از ظهر | نویسنده : حسین عجم |
مولفه های مدیریت جهادی در نگاه رهبرمعظم انقلاب

آنچه انقلاب اسلامي به مردم ما داد فرهنگ جهادي بود. فرهنگ جهادي در همه صحنه‌ها و عرصه‌ها به كار مي‌آيد و در زمينه كارهاي زيربنايي، كشاورزي و دامداري و امثال اينها هم از اول انقلاب روح و فرهنگ جهادي وارد ميدان شد...»

: مقام معظم رهبری در دیداری که چند روز قبل با رئیس و اعضای شورای اسلامی، شهردار، معاونین و شهرداران مناطق مختلف تهران با تقدیر از فعالیت های صورت گرفته در شهرداری تهران فرمودند: «اگر مدیریت جهادی یا همان کار و تلاش با نیت الهی و مبتنی بر علم و درایت حاکم باشد، مشکلات کشور، در شرایط کنونیِ فشارهای خباثت آمیزِ قدرتهای جهانی و در شرایط دیگر، قابل حل است و کشور حرکت رو به جلو را ادامه خواهد داد.» 

ایشان در گذشته نیز به منشا فرهنگ جهادي اشاره کردند و در این رابطه فرمودند: «آنچه انقلاب اسلامي به مردم ما داد فرهنگ جهادي بود. فرهنگ جهادي در همه صحنه‌ها و عرصه‌ها به كار مي‌آيد و در زمينه كارهاي زيربنايي، كشاورزي و دامداري و امثال اينها هم از اول انقلاب روح و فرهنگ جهادي وارد ميدان شد...» مقام معظم رهبری درباره اهمیت جهاد و جنبه های گوناگون آن می فرمایند: «جهاد در صحنه‏هاى مختلف، وظيفه‏ى ماست و ضامن پيشرفت و پيروزى ماست. در صحنه‏ى سياسى هم جهاد هست، در صحنه‏ى فرهنگى هم جهاد هست، در صحنه‏ى تبليغاتى و ارتباطاتى هم جهاد هست، در صحنه‏هاى اجتماعى هم جهاد هست. جهاد فقط جهاد نظامى نيست؛ انواع و اقسام عرصه‏هاى زندگى بشر، عرصه‏ى جهادند.» 

اما مولفه های فرهنگ جهادی و مدیریت جهادی از نظر رهبری چیست؟ 

1-احساس مسئولیت: یك نكته‌ى اساسى در اینجا وجود دارد كه همه‌ى ما باید به آن توجه كنیم - بنده بیشتر از شما به توجه به این نكته احتیاج دارم؛ همه‌ى شما هم به اقتضاى مسئولیت، احتیاج دارید - و آن، احساس تكلیف است؛ اخلاص نیت و عمل براى خداست. این اگر شد، همه‌ى مشكلات حل خواهد شد، همه‌ى راهها گشاده خواهد شد؛ این اگر شد، رحمت الهى و كمك الهى شامل حال خواهد شد؛ «ان تتّقوا الله یجعل لكم فرقانا» - همین آیاتى كه الان تلاوت كردند - این اگر شد، توهّم غلطِ انهزام در مقابل دشمن و تسلط دشمن از بین خواهد رفت. توكل به خدا، ارتباط با خدا - كه ناشى از این نیت خالص است - همه‌ى مشكلات را حل میكند.

2-رعایت تقوا: پايه‌ى همه‌ى خيرات در جامعه، تقواست. تقواى فردى؛ يعنى هر كس بين خود و خدا سعى كند از جاده‌ى صلاح و حق تخطى نكند و پا را كج نگذارد. تقواى سياسى؛ يعنى هر كس كه در كار سياست است، سعى كند با مسائل سياسى صادقانه و دردمندانه و از روى دلسوزى برخورد كند. سياست به معناى پشت هم اندازى و فريب و دروغ گفتن به افكار عمومى مردم، مطلوب اسلام نيست. سياست يعنى اداره‌ى درست جامعه؛ اين جزو دين است. تقواى سياسى، يعنى انسان در ميدان سياست، صادقانه عمل كند. تقواى اقتصادى؛ يعنى اگر هر كس براى گذران زندگى و ضمنا آباد كردن محيط خود مجبور است تلاش اقتصادى داشته باشد، راه درست را انتخاب كند.

3-فرهنگ کار: ترویج و تقویت فرهنگ كار، تولید، كارآفرینی و استفاده از تولیدات داخلی به عنوان ارزش اسلامی و ملی با بهره‌گیری از نظام آموزشی و تبلیغی كشور... يك كشور اگر بخواهد عزت خود را، هويت خود را، منافع خود را، امنيت خود را به دست بياورد، احتياج دارد به ابتكار، به كار. با نشستن، با خوابيدن، با غفلت از اطراف، نميشود به اهداف عالى دست پيدا كرد.

4-وجدان کاری: جدانِ كارى هم، جزئى از فرهنگ عمومى است كه بسيار پسنديده است. وجدانِ كارى، يعنى افراد يك جامعه، خود را در قبالِ آن كارى كه پذيرفته‏اند متعهّد بدانند و نوعى احساس وجدان نسبت به آن داشته باشند و سرِهم‏بندى و رفع تكليف نكنند و آن كار را به صورت كامل انجام دهند. اين‏ها از جمله‏ى خُلقيّات يك ملت است كه تأثيرش در زندگى و سرنوشت آن‏ها خيلى زياد است.

5-جهاد کاری: كسالت، كم‌كارى و تنبلى، يك انسان را، يك خانواده را، يك كشور و يك ملت را تباه ميكند. همه بايد كار كنند؛ كار جهادى.



تاريخ : جمعه پانزدهم فروردین 1393 | 1:4 بعد از ظهر | نویسنده : حسین عجم |

لطفاً اگر می بینید کسی در حال پیشرفت است، چه

مادی، چه شغلی یا چه در هر زمینه دیگر، بجای حسد

ورزیدن و سنگ اندازی کردن، تحسینش کنید و بکوشید

شما هم نقشی در رسیدن به اهدافش داشته باشید.

اینگونه معنای انسانیت را به حد کمال می رسانید. افکار

والا داشته باشید. همواره نیروهای نامرئی وجود دارند

که آماده اند از رویای شما حمایت کنند و به آنها شکل

واقعیت بدهند.  




تاريخ : چهارشنبه سیزدهم فروردین 1393 | 6:10 بعد از ظهر | نویسنده : حسین عجم |
یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِ یَا مُدَبِّرَ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ یَا

مُحَوِّلَ الْحَوْلِ وَ الْأَحْوَالِ حَوِّلْ حَالَنَا إِلَی أَحْسَنِ الْحَالِ

ای تغییر دهنده دلها و دیده ‏ها

ای مدبرشب و روز

ای گرداننده سال و حالت ها

  بگردان حال ما را به نیکوترین حال

بوی جان می آید اینک از نفس های بهار


دستهای پر گل اند این شاخه ها، بهر نثار
با پیام دلکش ”نوروزتان پیروز باد
با سرود تازه ”هر روزتان نوروز باد
شهر سرشار است از لبخند، از گل، از امید
تا جهان باقی است این آئین جهان افروز باد

اگر چه یادمان می رود که عشق تنها دلیل زندگی است
اما خدا را شکر که نوروز هر سال این فکر را به یادمان می آورد
پس نوروزتان مبارک که سالتان را سرشار از عشق کند . .

خداوندا، در این سا ل
دل مردمان این سرزمین را چنان در جویبار زلال رحمتت شستشو ده
که هر کجا تردیدی هست ایمان
هر کجا زخمی هست مرهم
هر کجا نومیدی هست امید
و هر کجا نفرتی هست عشق جای آنرا فرا گیرد، آمین
نوروز 1393 بر شما مبارک

سال 1393 با جمعه آغاز می شود و با جمعه پایان می پذیرد
کاش سال 93 سال ظهور آقا امام زمان (عج) باشد . . .
اَللّهمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج

یا زهرا (س))
هر سال منم عبد عطایت مادر
خوشبخت شدم من از دعایت مادر
نوروز که قابلی ندارد بی‌بی
صد عید، الهی به فدایت مادر

یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند
یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ، نه آن گونه که می خواهم باشند
یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم
که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد
یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم
چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باش



تاريخ : چهارشنبه ششم فروردین 1393 | 9:42 قبل از ظهر | نویسنده : حسین عجم |
استاد اخلاق حوزه علمیه تهران:

نتیجه یقین به «افوض امری الی الله» آرامش در زندگی است خبرگزاری رسا ـ آیت‌الله قرهی در درس اخلاق خود به راه‌های رسیدن به اخلاص پرداخت و اظهار داشت: اگر کسی بخواهد به این مقام که سرّ الهی است برسد، باید دنیا برای او هیچ شود و قلبش مشغول به دنیا نباشد.


به گزارش خبرگزاری رسا، آیت‌الله روح‌الله قرهی از استادان اخلاق حوزه علمیه تهران در جلسه درس اخلاق خود که با حضور طلاب، فضلا، روحانیان، مسؤولان و اقشار مختلف مردم در تهران برگزار شد به راه‌های رسیدن به اخلاص پرداخت و اظهار داشت: گرچه در باب دعا داریم درب خانه خدا مصرّ باشید، امّا نهایت اصرار این است که هر‌چه تو برای من مقدّر کردی، هرچه صلاح من است؛ چون بعضی مواقع ما به چیزی علاقه و محبّت داریم و آن را می‌خواهیم، امّا آن برای ما شرّ است.

متن کامل این درس به شرح زیر می‌آید:

راه رسیدن به اخلاص
خصوصیّت بندگان خالص خدا که به‌واسطه همان توانسته‌اند به مقام اخلاص برسند، این است که دنیا در مقابل آن‌ها هیچ است. عرض کردیم پیامبر(ص) فرمودند: اخلاص، سرّی از اسرار الله است که آن را به همه نمی‌دهند. لذا اگر کسی بخواهد به این مقام که سرّ الهی است برسد، باید دنیا برای او هیچ شود و قلبش مشغول به دنیا نباشد. این که به صورت ظاهر، انسان در دنیا باشد ولی قلبش و فکر و ذکرش دنیا نباشد، بسیار سخت است.

به تعبیر دیگر، انسان باید در دنیا باشد و از دنیا بهره ببرد، امّا دنیا او را فریب ندهد و ظواهر دنیا او را به خود مشغول نکند. با این چشمش زیبایی‌های ظاهر دنیا و این همه جلواتی را که فریب‌دهنده است ببیند، امّا به این دنیا دل نبندد و به ظواهر دنیا فخر نکند.

اگر کسی در سنّ بالا مثل کودکان که وقتی بازی می کنند، به اسباب بازی های خود فخر می کنند و به تعبیر عامیانه پُز می‌دهند که فلان وسیله را پدرم برایم خریده، ببین چقدر زیباست! تو نداری! او هم، به واسطه خانه زیبا یا ماشین فلان، فخر کند، جلوات و ظواهر دنیا او را بگیرد، چنین کسی طبق فرمایش نبیّ مکرم، خاتم رسل، محمّد مصطفی(ص) نمی تواند به مقام اخلاص برسد.

طبق فرمایش حضرت، مخلصین عالم کسانی هستند که قلبشان به آنچه که در دنیا می‌بینند، مشغول نمی‌شود؛ چون اگر بناست قلب، حرم ذوالجلال و الاکرام باشد «الْقَلْبُ حَرَمُ اللَّهِ» طبعاً این قلب نباید مشغول به دنیا گردد و خدای ناکرده هرچه که دید، عامل شود قلبش مملو از محبّت به آن شیء و مملو از دنیا شود.

البته بارها عرض کردیم، این مطلب به این معنا نیست که از دنیا بهره نبرد، حضرات معصومین(ع) و انبیاء عظام در همین دنیا آمده‌اند. امّا آنها چگونه زیستند؟ دنیا نه تنها - نعوذبالله نستجیربالله- آن‌ها را فریب نداد بلکه بر عکس، آن‌ها بر دنیا مسلّط شدند، فرمودند: «غُرِّی غَیْرِی». لذا مهم این است که انسان بتواند در دنیا باشد و از دنیا بهره ببرد ولی قلبش مشغول به دنیا نگردد و فریب ظواهر دنیا را نخورد که اگر این‌طور شد، پیامبر اکرم(ص) می‌فرمایند: او جزء مخلصین است.

دعای مخلصین
پیامبر(ص) می‌فرمایند: «طُوبَى لِمَنْ أَخْلَصَ لِلَّهِ الْعِبَادَةَ وَ الدُّعَاءَ» خوش به حال آن کسی که عبادت و دعایش را برای خدا خالص کند. صورت ظاهر عبادت معلوم است؛ این که نمازش، روزه‌اش و هر‌چه که هست فقط و فقط برای خدا باشد و خلّص کلام، بندگی‌اش برای خدا باشد.
امّا منظور از دعا چیست؟ مخلصین چگونه دعا می کردند؟ دعا چطور باید برای خدا باشد؟ مِن ناحیه اللّه تبارک وتعالی امر به دعا شده «ادْعُونی‏ أَسْتَجِبْ لَکُمْ» امّا دعای مخلصین چیست که وجود مقدّس نبیّ مکرّم، خاتم رسل(ص) برای آن‌ها عنوان طوبی بیان می‌فرماید؟
دعای آن‌ها لله است که جزء مخلصین عالم می‌شوند. آیت‌الله‌العظمی مرعشی نجفی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) به نقل از آمیرزا جواد آقا ملکی تبریزی(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، آن عارف بزرگوار می‌فرمایند: دعای مخلصین این است: خدا! تو امر کردی دعا کنم، من هم گرفتاری دارم و دعا می‌کنم، امّا هر چه تو صلاح می‌دانی، آن را برای من قرار بده.
گرچه در باب دعا داریم درب خانه خدا مصرّ باشید، امّا نهایت اصرار این است که هر‌چه تو برای من مقدّر کردی، هرچه صلاح من است؛ چون بعضی مواقع ما به چیزی علاقه و محبّت داریم و آن را می‌خواهیم، امّا آن برای ما شرّ است. به تعبیر قرآن کریم و مجید الهی «عَسى‏ أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ» یک موقعی به چیزی علاقه‌مند هستید و به نظر شما خیر است، امّا این برایتان شرّ است. می‌گویید: إلّا و بلّا باید این باشد امّا نمی‌دانید در آن خیر نیست، بلکه شرّ است. مثلاً اصرار به این داری که حتماً با فلان دختری که به او علاقه مند هستی، ازدواج کنی، یک موقعی خیر در آن نیست، بعدها می‌فهمی که عجب گرفتاری شدی. اصرار به این داری که تو را در فلان شغل بپذیرند، بعد می‌بینی که آن شغل برای تو جز وزر و وبال چیز دیگری نبود.
بشر خیلی مواقع صورت ظاهر خیر را برای خودش تبیین می‌کند، چون خام است و نمی‌داند فلان مسئله‌ای که اصرار بر آن دارد امکان شرّ در آن هست. لذا انسان باید خیلی مواظبت کند.
گاهی نسبت به یک مطلب کراهت دارید، امّا آن برای شما خیر است. قرآن کریم و مجید الهی می‌فرماید: «عَسى‏ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ» برای تو مکروه است و خوشت نمی‌آید، امّا خیر است «وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ». لذا مخلصین عالم - به تعبیر آن عارف بزرگوار - در نهایت می‌گویند: خدا خودت فرمودی: دعا کنید، اجابت از من، در روایات هم فرمودند اصرار بر دعا داشته باشید، چشم، امّا هر‌چه تو می‌پسندی، هر‌چه تو صلاح من را می‌دانی و بنده صلاح خود را نمی‌داند، إلّا به این که بگوید: «أُفَوِّضُ أَمْری إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصیرٌ بِالْعِبادِ» خدا بینای به بندگانش هست، پس تفویض امر به حضرت حق می کنم.

گرچه حضرتش ما را در مقام اختیار قرار داده است، امّا عرفای عظیم‌الشّأن، خلّصین و مخلصین عالم، همه و همه می‌گویند: پسندم آنچه را جانان پسندد. هر‌چه حضرت حق بگوید، آن را می‌پسندم، پس دعایم هم این است که خدا نهایت، آنچه را که تو صلاح بنده ات می‌دانی، همان را قرار بده. اگر بناست من به‌واسطه ثروت به گناه بیافتم، آن را نمی خواهم. اگر بناست به‌واسطه فقر به گناه بیافتم، این طور نباشد. هر‌چه تو می‌پسندی، تو بصیر به بندگان هستی، آن‌گونه که تو می‌خواهی بهترین بندگان تو باشم، آن‌گونه برای من رقم بزن.

آن‌وقت چقدر زیبا و عالی می‌شود! بنده خدا، خودش را در دعا به حضرت حق، ذوالجلال و الاکرام بسپارد. دیگر آن‌وقت آرام می‌گیرد و می‌گوید: شد، شد. نشد، نشد؛ چون تفویض امر به او کردم، حتماً حضرتش برای من نپسندیده است.
آن‌وقت ببینید انسان با این راه، به کجا و چگونه خواهد رسید. دیگر آرامش و طمأنینه قلبی پیدا می‌کند، در دنیا دغدغه خاطر ندارد. اولیاء الهی و عرفای عظیم‌الشّأن می‌گویند: امکان دارد انسان در دنیا مشکل داشته باشد، امّا آن که خودش را به خدا بسپارد، دغدغه خاطر ندارد؛ یعنی آرام است و خودش را به پروردگار عالم سپرده است. چه چیزی بهتر از این که انسان آرام شود.
اگر انسان بخواهد در این زندگی که معلوم نیست چه مدّت است و بناست پنجاه سال، شصت سال، صد سال کمتر یا بیشتر زندگی کند - کسی که عمرش را تضمین نکرده است و اطّلاع از عمرش ندارد - همیشه ناراحت، غمگین و غصّه‌دار باشد و دغدغه خیال داشته باشد، این دنیا چه فایده‌ای دارد؟!

امّا مخلصین عالم و عرفای عظیم‌الشّأن می‌گویند: انسان غرق مشکلات ظاهری دنیا هم باشد، چون خدا را دارد و چون تفویض امر به حضرت حق کرده است و ذکرش دائم این است: «أُفَوِّضُ أَمْری إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصیرٌ بِالْعِبادِ»، یقیناً آرام است. اگر غرق مشکلات هم باشد، یک آرامش خاطر باور‌نکردنی دارد؛ چون خودش را به خدا سپرده است.
پس منظور از این که حضرت می‌فرمایند: «طُوبَى لِمَنْ أَخْلَصَ لِلَّهِ الْعِبَادَةَ وَ الدُّعَاءَ»، این است: این‌ها در دعا هم - به قول آن عارف عظیم‌الشّأن، آمیرزا جواد آقای ملکی تبریزی - می‌گویند: خدایا! هر‌چه تو صلاح می‌دانی، من خودم را به تو می‌سپارم.

قلب فارغ از دنیا
حضرت در ادامه می‌فرمایند: «وَ لَمْ یَشْغَلْ قَلْبَهُ بِمَا تَرَى عَیْنَاهُ» قلبش به آنچه که می‌بیند مشغول نمی‌گردد. کسی که جدّی خدایی شد، دیگر هر چیزی را که نگاه کرد، دلش را نمیبرد. اگر دلبر حقیقی ذوالجلال والاکرام است، دیگر دنیا دل را نخواهد برد. آنهایی که دنیایی هستند، معلوم است دل به دنیا میدهند.

عزیزان! این کد را به خاطر بسپارید: اگر خدای ناکرده دیدیم دنیا و مافیهای آن، ما را برد و دل ما را لرزاند، بدانیم از مقام مخلصین دوریم و راه‌ها داریم تا به این مقام برسیم. اگر دنیا و حبّ به دنیا ما را برد، تمام است. اگر کسی به خاطر حبّ به شیئی که آن را میخواست و نشد، تازه نعوذبالله نستجیربالله به ذوالجلال و الاکرام بدبین شود که چرا من نباید آن را داشته باشم، بداند دنیا و جلوات آن، او را با خودش برده است و قلبش را در اختیار نفس امّاره و ظواهر دنیا داده است. باید خیلی مواظبت کرد.

آیت‌الله سلیمان اصفهانی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) مستجاب‌الدّعوه بودند. فرزند فتحعلی شاه مریض بود و چشم‌هایش داشت کور میشد. او می‌دانست ایشان مستجاب‌الدّعوه هستند. ایشان را دعوت کرد، از اصفهان آمدند. گفت: از شما خواهشی دارم، اطبّاء در علاج فرزندم مانده‌اند. ایشان داروی گیاهی درست کردند، بر چشم او گذاشتند و شروع به دعا خواندن کردند. بعد از مدّتی آرام آرام، آن چشم سوی خود را پیدا کرد و شفا گرفت. فتحعلی شاه پیشنهاد داد یا زمین‌هایی را که در شمیرانات است، بردارند یا هر جایی را که خودشان میخواهد. ایشان برای این که دیگران را هدایت کنند، پیشنهاد را پذیرفتند و گفتند: من در شمال، زمین می خواهم. بعضی از آقایان در اصفهان تعجّب کردند که ایشان چطور این پیشنهاد را پذیرفته! مجتهد سلیمان اصفهانی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) زمین‌های شمال را گرفتند و بین مردم آن‌جا تقسیم کردند. الآن در آن‌جا سلیمان شهری وجود دارد و آقازاده‌های ایشان هم معروف به مجتهد سلیمانی شدند. یعنی آن مرد الهی به این مقام رسید که دنیا را گرفت امّا نگرفت، داد به کسانی که مستحقّش بودند. تازه فهمیدند چرا ایشان این گونه بود؛ چون دنیا ایشان را با خود نبرد، هرچه دید، قلبش او را به سمت دنیا نکشاند. قلب مطمئن داشت، نفس مطمئنّه بود.
 
یکی از نزدیکان رضاشاه که شاه بر او غضب کرده بود، به یکی از اولیاء الهی پناه آورده بود و گفته بود: برای من دعایی کن. به‌واسطه دعایی که برای او کرده بود و مطلبی که به او فرموده بود و او انجام داده و نجات پیدا کرده بود، در این دزاشیب زمین‌هایی به ایشان هدیه کرد و ایشان هم پذیرفت. مردم تعجّب کردند، امّا ایشان تمام آن خانه‌ها را که الآن میلیاردها می ارزد برای مردم آن منطقه سند زد و یک وجب آن را هم خودش برنداشت.

این‌ها را دنیا نمی برد «لَمْ یَشْغَلْ قَلْبَهُ بِمَا تَرَى عَیْنَاهُ» قلبشان را به آن چه که میبینند، مشغول نمیکنند؛ چون قلبشان مشغول به خداست. ذکر خدا و یاد خدا در این قلوب مملوّ است.
کسی هم بود که به‌واسطه دعایی که داده بود، برای او خانه عجیبی در برج‌هایی پنج خوابه و چنین و چنان که چند میلیارد ارزش داشت گرفته بودند، نپذیرفته بود. هرچه اصرار کرده بودند، وحشت کرده و از پذیرفتنش فرار کرده بود. گفتند: چرا شما مثل آن بزرگان نمی‌پذیرید؟ فرموده بود: آن‌ها میتوانستند وقتی در ید قدرتشان بگیرند بلافاصله بدهند، امّا من نمی‌دانستم که اگر بگیرم قلبم نلرزد و مبتلا نشوم، بگویم حالا فعلاً بماند استفاده‌ای کنم بعداً میدهم یا وصیّت میکنم، بعداً بدهند. آن‌ها گرفتند و رها کردند امّا اگر من میگرفتم معلوم نبود چه شود.

خدا علّامه بهلول(اعلی اللّه مقامه الشّریف) را رحمت کند که بالجد در حیاتش اجحافاتی هم شد. ایشان که این همه برای نظام زحمت کشیدند، در زمان رضاخان قلدر و جریان کشف حجاب در مشهد، آن‌گونه در مسجد گوهر‌شاد سخنرانی کردند، حافظ قرآن، احادیث، اشعار، مسائل و مطالب دیگر بودند، اجتهاد داشتند، در آخر عمرشان قبایشان پاره بود، فرمودند: یک قبای کهنه‌ای از طلبه‌ها بگیرید، آن را بپوشم؛ چون دیگر آخر عمر من است، اگر بخواهم قبا بخرم اسراف است.
به ایشان گفتند: شما چه زاهدی هستید؟! جواب دادند: من زاهد نیستم - گرچه واقعاً زاهد بودند امّا تواضع را در مخلصین عالم ببینید - زاهد این سیّد عظیم‌الشّأن، رهبر انقلاب است که در اوج قدرت و مکنت، صاحب کشور، این همه اموال، امّا در دو اتاق زندگی می‌کند و آن زندگی ساده را دارد.
 
با این که علّامه بهلول(اعلی اللّه مقامه الشّریف) ده‌ها سال از رهبر بزرگوار بزرگ‌تر بود، امّا فرمود: من زاهد نیستم، ایشان زاهد هستند. بالجد هم فرمایش ایشان درست است و این فرمایش هم نشانه اخلاص ایشان است.

عزیزان! یکی از خصایص مخلصین عالم این است: ولو به لحظه‌ای حسادت در وجودشان نیست- این را به عنوان کد به ذهنتان بسپارید - چون قلبشان مشغول به دنیا نیست. حسادت برای آن کسانی است که قلبشان مشغول به دنیاست. پیامبر(ص) می‌فرمایند: مخلصین عالم قلبشان به آن چیزی که می‌بینند، مشغول نیست «وَ لَمْ یَشْغَلْ قَلْبَهُ بِمَا تَرَى عَیْنَاهُ».

حضرت در ادامه می‌فرمایند: «وَ لَمْ یَنْسَ ذِکْرَ اللَّهِ بِمَا تَسْمَعُ أُذُنَاهُ وَ لَمْ یَحْزُنْ صَدْرَهُ بِمَا أُعْطِیَ غَیْرَهُ » که إن‌شاءالله به فضل الهی در جلسه بعد به این فرازهای بسیار مهم فرمایش پیامبر عظیم‌الشّأن(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) خواهیم پرداخت.

ذکر مصیبت از زبان سید الساجدین
امّا امشب به روایتی شب شهادت سیّدالسّاجدین، امام‌العارفین، زین‌العابدین(علیه الصّلوة و السّلام) است. آن آقایی که آن همه مصیبت در کربلا دید.
منهال‌بن‌عمرو می‌گوید: در شام حضرت سیّدالسّاجدین، امام‌العارفین، زین‌العابدین، آقا علی‌بن‌الحسین(صلوات اللّه و سلامه علیه) را دیدم در حالی که بر عصایی تکیه کرده بودند، رنگ شریفشان زرد بود، ساق‌های پای حضرت مثل نی شده بود و خون از آن¬ها جاری بود. تا نگاه کردم، گریه وجودم را گرفت، حال آقا را پرسیدم. به‌قدری غریب و تنها بودند که گریه کردند و فرمودند: منهال! چگونه است حال کسی که اسیر یزید است. زن‌های ما تا به حال شکم‌هایشان از طعام سیر نگشته، سرهای ایشان پوشیده نشده و شب و روز به نوحه و گریه می‌گذرانند - لا‌اله‌الا‌الله! زنان آل‌الله، دختران پیغمبر! این فرمایش زین‌العابدین(علیه الصّلوة و السّلام) است وإلّا عرض نمی‌کردم. بعضی می‌گویند: چرا مکشوف می‌گویی؟ چه کنم؟ این تاریخ است، این فرمایشات خودشان است -
ای منهال! ما را مثل بنی‌اسرائیل در میان فرعونیان گذاشتند که پسرانشان را کشته و زنانشان را زنده نگاه می‌داشتند.
ای منهال! عرب، یک روز بر عجم افتخار می‌کرد که پیغمبر از عرب است. قریش بر سایر عرب افتخار می‌کرد که رسول‌الله از آن‌هاست ولی امروز نگاه کن بر ما اهل‌بیت غضب کردند. ما را می‌کشند، از وطنمان رانده‌ و پراکنده‌مان کرده¬اند. این چند روزی که در شام هستیم، هر‌گاه یزید ما را طلب کرد، ما را نمی‌طلبید مگر این که گمان می‌کردیم می‌خواهد ما را بکشد. بعد حضرت فرمودند: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ» .
منهال عرض کرد: آقا جان! حالا کجا می‌روید؟ فرمودند: زندانی که ما در آن هستیم، خرابه‌ای است که سقف ندارد. آفتاب ما را گداخته است. در آن‌جا هوا نمی‌بینیم. منهال! آن‌قدر ضعیف شدم، گفتم: یک مقدار بیرون بیایم بتوانم لحظه‌ای استراحت کنم. به جهت ترس از این که به زنان هجمه نیاورند، مجبورم زود برگردم.
منهال می‌گوید: در این لحظه که داشتم سخن می‌گفتم، صدای زنی بلند شد. بلافاصله حضرت مرا رها کردند و به سوی آن بانو برگشتند. دقّت کردم دیدم آن جناب، زینب دختر علی(س) است که ایشان را صدا می‌زند و می‌گوید: به کجا می‌روی ای نور دیده‌ام! امام برگشتند و از من جدا شدند. هر موقع یاد آن صحنه می‌کردم، می‌گریستم. /901/د103/ع

/ پايان خبر /



تاريخ : پنجشنبه پانزدهم اسفند 1392 | 0:18 قبل از ظهر | نویسنده : حسین عجم |

حسبنا الله و نعم الوکیل

گر من آلوده دامنم چه عجب؟ همه عالم گواه عصمت اوست

چهار ذکر الهی در چهار حالت بحرانی


امام صادق (ع) فرموده است: در شگفتم برای کسی که از چهار چیز بیم دارد، چگونه به چهار کلمه پناه نمی برد!


1- در شگفتم برای کسی که ترس بر او غلبه کرده، چگونه به ذکر «حسبنا الله و نعم الوکیل» (آل عمران ایه 171) پناه نمی برد.در صورتی که خداوند به دنبال ذکر یاد شده فرموده است: پس (آن کسانی که به عزم جهاد خارج گشتند، و تخویف شیاطین در آنها اثر نکرد و به ذکر فوق تمسک جستند) همراه با نعمتی از جانب خداوند (عافیت) و چیزی زاید بر آن (سود در تجارت) بازگشتند، و هیچگونه بدی به آنان نرسید.


2- در شگفتم برای کسی که اندوهگین است چگونه به ذکر «لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین» (سوره انبیاء آیه 87) پناه نمی برد. زیرا خداوند به دنبال این ذکر فرموده است: «پس ما یونس را در اثر تمسک به ذکر یاد شده، از اندوه نجات دادیم و همین گونه مومنین را نجات می بخشیم.» (سوره انبیاء آیه 88)


3- در شگفتم برای کسی که مورد مکر و حیله واقع شده، چگونه به ذکر «افوض امری الی الله، ان الله بصیر بالعباد» (سوره غافر آیه 44) ... پناه نمی برد.


زیرا خداوند به دنبال ذکر فوق فرموده است: «پس خداوند (موسی را در اثر ذکر یاد شده) از شر و مکر فرعونیان مصون داشت.» (سوره غافر آیه 45)


4- در شگفتم برای کسی که طالب دنیا و زیباییهای دنیاست چگونه به ذکر «ماشاءالله لا قوه الا بالله» پناه نمی برد، زیرا خداوند بعد از ذکر یاد شده فرموده است: «مردی که فاقد نعمتهای دنیوی بود، خطاب به مردی که از نعمتها برخوردار بود) فرمود: اگر تو مرا به مال و فرزند، کمتر از خود می دانی امید است خداوند مرا بهتر از باغ تو بدهد.»



تاريخ : پنجشنبه پانزدهم اسفند 1392 | 0:8 قبل از ظهر | نویسنده : حسین عجم |

به کلینیک خدا رفتم تا چکاپ همیشگی ام را انجام دهم، فهمیدم که بیمارم ........

 خدا فشار خونم را گرفت، معلوم شد که لطافتم پایین آمده.

 زمانی که دمای بدنم را سنجید، دماسنج 40 درجه اضطراب نشان داد.

 آزمایش ضربان قلب نشان داد که به چندین گذرگاه عشق نیاز دارم، تنهایی

سرخرگهایم را مسدود کرده بود و آنها دیگر نمی توانستند به قلب خالی ام خون

برسانند.

 به ارتوپد رفتم چون دیگر نمی توانستم با دوستانم باشم و آنها را در آغوش بگیرم.

 بر اثر حسادت زمین خورده بودم و چندین شکستگی پیدا کرده بودم

 فهمیدم که مشکل نزدیک بینی هم دارم، چون نمی توانستم دیدم را از اشتباهات

اطرافیانم فراتر ببرم.

 زمانی که از مشکل شنوایی ام شکایت کردم معلوم شد که مدتی است که صدای

خدا را آنگاه که در طول روز با من سخن می گوید نمی شنوم

 خدای مهربانم برای همه این مشکلات به من مشاوره رایگان داد. به شکرانه اش

تصمیم گرفتم از این پس تنها از داروهایی که در کلمات راستینش برایم تجویز کرده

است استفاده کنم.

 هر روز صبح یک لیوان قدردانی بنوشم

 قبل از رفتم به محل کار یک قاشق آرامش بخورم

 هر ساعت یک کپسول صبر، یک فنجان برادری و یک لیوان فروتنی بنوشم.

 زمانی که به خانه برمیگردم به مقدار کافی عشق بنوشم و

 زمانی که به بستر می روم دو عدد قرص وجدان آسوده مصرف کنم

نقل ازوبلاگ:گنجینه معرفت (خداشناسی‘عرفانی)



تاريخ : دوشنبه دوازدهم اسفند 1392 | 11:42 بعد از ظهر | نویسنده : حسین عجم |


از زمین خوردن کسى شاد مشو که نمیدانى گردش روزگار براى تو چه در آستین دارد ...


امام علی (ع)



تاريخ : دوشنبه دوازدهم اسفند 1392 | 11:22 بعد از ظهر | نویسنده : حسین عجم |
سیمای کارگزاران دولت اسلامی از منظر امام علی(علیه السلام) (محمد فلاح سلوکلایی)

انسان ها موجوداتی مدنی بالطبع هستند. پس برای ادامه و اداره زندگی اجتماعی خویش، ناگزیر به تشکیل حکومت می باشند. از این رو، اموری باید مورد توجه قرار گیرند: 1. برای اداره بهتر جامعه، باید تقسیم کار انجام پذیرد و افرادی برای تصدّی مسئولیت ها تعیین گردند. 2. همه کارگزاران در کنار هم، مجموعه ای را تشکیل می دهند که در جهت اداره بهتر جامعه و رسیدن به هدف از تشکیل حکومت، گام بر می دارند. 3. هریک از اعضا و کارگزاران باید دارای صلاحیت لازم برای اداره جامعه باشد. 4. اگر یکی از اعضا فاقد صلاحیت و ویژگی لازم باشد، چرخه اداره جامعه با مشکل مواجه خواهد شد. 5. بنابراین، حاکمان و کارگزاران ذی صلاح باید تحت نظارت مستمر باشند تا همواره صلاحیت آنان مورد بازبینی قرار گیرد و با آسیب شناسی رفتار آنان، با متخلّفان برخورد مناسب صورت پذیرد. آنچه در این مختصر می آید نگاهی گذرا بر موضوعات ذیل از منظر امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) است. ملاک‌های گزینش کارگزاران در دیدگاه امام علی(علیه السلام)، فلسفه حکومت احیای حق، انهدام باطل و رساندن انسان از خاک به خداست. این آرمان والا جز با حکومت صالحان تحقق نمی یابد. روشن است که امام باید کارگزاران خویش را از میان بهترین ها و نخبگان انتخاب کند تا اشتباهات و انحرافات احتمالی به حداقل برسند. از این رو، نخستین اقدام حکومتی امام پس از بیعت مردم، جابه جایی و عزل و نصب وسیع مدیران اجرایی نظام پیشین بود. معیارهای امام(علیه السلام)برای انتخاب کارگزاران در رده های گوناگون، برگرفته از متن دین و مورد رضای خدا و پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) بود. از این رو، در عهدنامه مالک اشتر برای هر صنفی از مسئولان حکومت، ویژگی های خاصی را برشمرده است; مثلا، درباره صفات فرماندهان نظامی می فرماید: «برای فرمان دهی سپاه، کسی را برگزین که خیرخواهی او برای خدا و پیامبر(صلی الله علیه وآله)و امام تو بیشتر، و دامن او پاک تر، و شکیبایی او برتر باشد، و از کسانی که دیر به خشم آید، و عذرپذیرتر باشد، و بر ناتوان رحمت آورد، و با قدرتمندان با قدرت برخورد کند، درشتی او را به تجاوز نکشاند، و ناتوانی او را از حرکت باز ندارد. سپس در نظامیان، با خانواده های ریشه دار، دارای شخصیت حساب شده، خاندانی پارسا، دارای سوابقی نیکو و درخشان، که دلاور و سلحشور و بخشنده و بلندنظرند، روابط نزدیک برقرار کن. آنان همه بزرگواری را در خود جمع کرده و نیکی ها را در خود گرد آورده اند.»1 همچنین درباره صفات قضات می فرماید: «سپس از میان مردم، برترین افراد نزد خود را برای قضاوت انتخاب کن; کسانی که مراجعه فراوان، آن ها را به ستوه نیاورد، و برخورد مخالفان با یکدیگر آنان را خشمناک نسازد، در اشتباهاتشان پافشاری نکنند، و بازگشت به حق پس از آگاهی برایشان دشوار نباشد، طمع را از دل ریشه کن کنند، و در شناخت مطالب با تحقیقی اندک رضایت ندهند، و در شبهات از همه با احتیاط تر عمل کنند، و در یافتن دلیل اصرارشان از همه بیشتر باشد، و در مراجعه پیاپی شاکیان خسته نشوند و در کشف امور از همه شکیباتر، و پس از آشکار شدن حقیقت، در فصل خصومت ازهمه برنده تر باشند; کسانی که ستایش فراوان آنان را فریب ندهد، و چرب زبانی آنان را منحرف نسازد.»2 علاوه بر این، امام علی(علیه السلام) درباره ملاک های کلی گزینش مدیران و کارگزاران حکومت نیز صفاتی را برمی شمارد که شایسته است در نظام اسلامی ما به طور دقیق و سنجیده به کار گرفته شوند. اهم این اوصاف و معیارها به قرار ذیل است: 1. ایمان و تقوا در گزینش افراد بر حسب نوع مسئولیت، باید تقوا و ایمان آنان ملاک قرار گیرد; زیرا ایمان به خدا و تسلیم در برابر اوامر او آنچنان تعهد و الزامی در انسان ایجاد می کند که از کوچک ترین عمل خلاف احتراز می کند و برای او مسئولیت در مقابل خدا، از هرگونه قانون و مقام مافوق رجحان دارد، و تنها خدا را حاضر و ناظر اعمال خود می بیند. در نظام اسلامی، خدامحوری و تقواگرایی، اساس کار و سازندگی است و همه چیز با معیار تقوا ارزیابی می گردد. امام علی(علیه السلام) شیوه برخورد و اصول مدیریت را در نامه خود به مالک اشتر، از تقوا و خداگرایی آغاز می کند و او را به ترس از خدا فرمان می دهد و اینکه اطاعت خدا را بر دیگر کارها مقدّم دارد و از آنچه در کتاب خدا آمده، از واجبات و سنّت ها، پی روی کند، دستوراتی که جز باپی روی آن هارستگار نخواهد شد، و جز با نشناختن و ضایع کردن آن ها جنایت کار نخواهد گردید. به او فرمان می دهد که خدا را با دل و دست و زبان یاری کند; زیرا خداوند پیروزی کسی را تضمین می کند که او را یاری دهد، و آن کس را که او را بزرگ شمارد بزرگ می دارد، و به او فرمان می دهد تا نفس خود را از پی روی آرزوها باز دارد و هنگام سرکشی رام کند که "نفس همواره به بدی وا می دارد، جز آنکه را خدا رحمت آورد." (یوسف: 53)3 2. آزمایش لیاقت‌ها منظور از «آزمایش لیاقت ها» این است که کارایی و مهارت و سایر ویژگی های افراد در هنگام پذیرش مسئولیت، لحاظ گردند; یعنی افراد باید بر اساس تعهد و نوع تخصص و توان اجرایی، انتخاب و به کار مورد علاقه گمارده شوند و هیچ گاه نباید روابط جای ضوابط را گرفته، لیاقت ها و شایستگی ها قربانی دوستی ها و مسائل خویشاوندی گردند. از این رو، حضرت به مالک اشتر می فرماید: «سپس در امور کارمندانت بیندیش و پس از آزمایش، به کارشان بگمار، و با میل شخصی و بدون مشورت با دیگران، آنان را به کارهای گوناگون وادار نکن; زیرا این نوعی ستمگری و خیانت است.»4 بنابراین، احراز وجود شروط، لازم است و اصولی همچون «برائت» و یا اصل «عدم» در انتخاب مدیران و کارگزاران کارایی ندارد. نکته دیگری که در این فراز از نامه آمده، آن است که مشورت در هر کاری لازم است، بخصوص در گزینش; به خاطر حساسیت موضوع، هرگز نباید نظرها و سلیقه های شخصی ملاک قرار گیرند. اصولا انتخاب افراد بر اساس مشورت سه فایده دارد: الف. اگر انتخاب شخص طبق نظر و صلاحدید چند نفر باشد ضریب صحّت گزینش را بالا می برد. ب. گزینش افراد بر اساس مشورت و به صورت شورایی، امکان گزینش افراد فرصت طلب و نفوذی را منتفی می کند. ج. در گزینش شورایی همه اعضای گزینش، لزوماً خود را موظّف به همکاری همه جانبه با فرد گزینش شده می بینند. 3. صلاحیت اخلاقی اصولا جایگاه ارزشی هر کسی را در اجتماع، اخلاق او معیّن می کند. به عبارت دیگر، اخلاق هر انسانی در اجتماع، معرّف اوست. واضح است که در گزینش افراد برای تصدّی امور جامعه نیز صفات و افعال اخلاقی انسان نقش دارند. بعضی از صفات در محیط کار ضروری اند که هنگام گزینش باید لحاظ شوند; مثل تواضع، حسن خلق، گشاده رویی، مردم داری، صداقت، سعه صدر و امانت داری. بر حسب نوع مسئولیتی که به افراد سپرده می شود، صفت اخلاقی مربوط به آن نیز باید مورد عنایت قرار گیرد; مثلا، اگر به کسی مسئولیتی داده می شود که بیشتر با مردم سرو کار دارد، باید حسن خلق و مردم داری او بر سایر صفات او بچربد، و اگر عهده دار بیت المال است باید در صداقت و امانت داری مشهور باشد. پس جایگاه مسئولیت اشخاص را صرف نظر از سایر شروط، اخلاق او تعیین می کند. این ها نکات ظریفی هستند که در هسته گزینش باید به آن ها توجه گردد تا هماهنگی کامل بر حرکت و فعل و انفعالات یک نظام، حکم فرما شود. امام علی(علیه السلام) در عهدنامه مالک اشتر، می فرماید: «کارگزاران دولتی را از میان مردمی انتخاب کن که... اخلاق آنان گرامی تر، و آبرویشان محفوظ تر، و طمعورزی شان کمتر است.» بنابراین، یکی از معیارهای مهم انتخاب کارگزار شایسته، داشتن صلاحیت اخلاقی است. 4. اصالت خانوادگی با توجه به اهمیت صلاحیت اخلاقی افراد، نقش خانواده نیز در پرورش خصال نیک و سجایای اخلاقی روشن می گردد. اگر صفات اخلاقی و پسندیده در نفس انسان ملکه نشوند هرگز مصدر افعال خوب واقع نمی گردند. روشن است که ملکه شدن یک صفت خوب به مدت زمانی طولانی نیاز دارد، و اگر افراد مورد گزینش از خاندان شریف و با فضیلت باشند، می توان تصور کرد که صفات اخلاقی در آن ها از سنین کودکی شکل گرفته و با دوام و ریشه دار در فرد وجود دارند. علاوه بر آن، صفات خوب و بد از طریق ارث به فرزند منتقل می شوند. اخلاق خوب و پسندیده یا زشت و نکوهیده معرّف پاکی وراثت یا بدی آن هستند. بنابراین، اخلاق نقش محوری در اداره امور دارد و اصالت خانوادگی در تأیید صلاحیت اخلاقی افراد نیز نقشی به مراتب مؤثرتر داراست. مولا علی(علیه السلام)به مالک اشتر می فرماید: «کارگزاران دولتی را از میان مردمی انتخاب کن که... با حیا و از خاندان های پاکیزه و با تقوا باشند.» 5. حسن شهرت در گزینش افراد، «قضاوت مردم» می تواند ملاک خوبی باشد; زیرا خوبی و بدی افراد از مردم پوشیده نمی ماند. وقتی مردم شخصی را به خاطر صفات خوبش می ستایند و در همه جا از او به نیکی یاد می کنند به گواهی و تصدیق آنان می توان اطمینان کرد. همچنین مردمی که به صداقت و دیانت و امانت داری معروفند هر گاه در مصادر امور قرارگیرند اعتماد و همکاری همه جانبه مردم را به سوی خود جلب می کنند. از سوی دیگر، اعتبار یک حکومت با حضور چهره هایی که امین مردم هستند بالا می رود و بهترین پشتوانه و دل گرمی نیز برای یک مسئول، اعتماد مردم نسبت به اوست; زیرا می داند که مردم حرف های او را صادقانه می پذیرند و در همه حال با او یک دل و یک زبان هستند. عکس آن نیز صادق است; یعنی اگر فردی که پایگاه مردمی ندارد یا صداقت و امانت داری او را عملا نیازموده اند، زمام امور مردم را به دست گیرد، مردم نه تنها به او اعتماد نمی کنند، بلکه از این عمل مسئولان مافوق به خشم نیز می آیند، و هر چه کار و مسئولیت فرد حسّاس تر باشد، خشم و ناراحتی مردم نیز بیشتر خواهد بود. از این روست که حضرت علی(علیه السلام) حسن شهرت و سوابق خوب افراد را (در عهدنامه مالک اشتر)، یکی از ملاک های گزینش معرفی می کند: «کارگزاران دولتی را از میان مردمی با تجربه... که در مسلمانی سابقه درخشانی دارند... و آینده نگری آنان بیشتراست، انتخاب کن.» بنابراین، افرادی که اهل تجربه بوده و در کشاکش کارها ساخته و پرداخته شده اند و نیز سابقه و حسن سابقه شان در اسلام، بیش از دیگران باشد و همچنین مدیر و دوراندیشند و در کارها و مسائل، عمیق و ژرف نگرند; شایستگی بیشتری در تصدّی امور دارند. وظایف حاکمان و کارگزاران با توجه به تلازم حق و تکلیف، همان گونه که حاکم اسلامی از اختیارات گسترده ای برخوردار است، وظایف زیادی نیز بر عهده دارد و در برابر خداوند متعال و امّت اسلامی پاسخگوست. جالب اینکه امام علی(علیه السلام)پیش از بیان وظایف حاکمان و کارگزاران، به شرایط و صلاحیت های لازم آنان اشاره می کند. و این بدان معناست که دولت اسلامی در صورتی می تواند به وظایف خود عمل کند و اهداف عالی خود را تحقق بخشد که ملاک های گزینش و عزل و نصب بر اساس معیارهای اسلامی صورت پذیرند. امیرالمؤمنین(علیه السلام) در جای جای نهج البلاغه، ضمن بیان فلسفه تشکیل حکومت اسلامی، وظایف حاکم را برمی شمارد. از جمله می فرماید: «خدایا! تو می دانی که جنگ و درگیری ما برای به دست آوردن قدرت و حکومت و دنیا و ثروت نبود، بلکه می خواستیم نشانه های حق و دین تو را به جایگاه خویش باز گردانیم و در سرزمین های تو اصلاح را ظاهر کنیم، تا بندگان ستمدیده ات در امن و امان زندگی کنند و قوانین و مقرّرات فراموش شده تو بار دیگر اجرا گردند.»5



تاريخ : دوشنبه دوازدهم اسفند 1392 | 11:3 بعد از ظهر | نویسنده : حسین عجم |

متن دعای ناد علی کبیر 
 

بِسمِ اللهِ الرَّحمن الرَّحیم.

 نادِ عَلیاً مَظهَرَالعَجائِب تَجِدهُ عَوَناً لَکَ فِی النَوّائِب لی اِلیَ اللهِ حاجَتی وَعَلَیهِ مُعَوَّلی کُلَّما اَمَرتَهُ وَرَمَیتَ مُنقَضی فی ظِللّ اللهِ وَیُضِلل اللهُ لی اَدعُوکَ کُلَّ هَمٍ وَغَمًّ سَیَنجَلی بِعَظَمَتِکَ یا اللهُ بِنُبُوَّتِکَ یامُحَمَّدَ بِوَلایَتِکَ یاعَلِیُّ یاعَلِیُّ یاعَلِیُّ اَدرِکنی بِحقِّ لُطفِکَ الخَفیَّ اللهِ اَکبَرُاَنامِن شَرِّ اَعدائکَ بَریءٌ اللهُ صَمَدی مِن عِندِکَ مَدَی وَعَلَیکَ مُعتَمِدی بِحقِّ إِیاکَ نَعبُدُ وَ إَِیاکَ نَستَعینُ یااَبالغَیثِ اَغِثنی یااَبَاالَحَسَنَین اَدرِکنی یاسَیفَ اللهُ اَدرِکنی یابابَ اللهِ اَدرِکنی یاحُجَّهَ اللهِ اَدرِکنی یا وَلِیَّ اللهِ اَدرِکنی بِحَقَّ لُطفِکَ الخَفیَّ یا قَهّارُتَقَهَّرتَ بِالقَهرِوَالقَهر ُفی قَهرِ قَهرکَ یاقَهارُ یاقاهِرَالعَدُوّ یاواِلیَ الوَلِیَّ یا مَظهَرَ العَجائِبِ یامُرتَضی عَلِیُّ رَمَیتَ مِن بَغی عَلَیَّ بِسَهمِ اللهِ وَسَیفِ اللهِ القاتِلِ اُفَوَّضُ اَمری اِلیَ اللهِ اِنَّ اللهُ بَصَیرٌ بِالعَبادِوَاِلحُکُم اِلهٌ واحِدٌ لااِلهَ اِلاّ هُوَ الرَّحمنُ الرَّحیمُ اَدرِکنی یاغیاثَ المُستَغییَنِ یا دَلیلَ المُتَحیِّرِینَ یااَمانَ الخائِفینَ یامُعینَ المُتَوَکِلینَ یا رَاحِمَ المَساکینَ یا اِلهَ العالَمَینَ بِرَحمَتِکَ وَصَلَّی اللهُ عَلی سَیِّدِنا مُحَمَّدٍ وَالِهِ اَجمَعین وَ الحَمدُ اللهِ رَبِّ العالَمینَ

ترجمه

بخوان علی را که مظهر صفات عجیبه است . تا یاری کننده تو باشد در سختی ها این بنده پیوسته به خدا نیازمند است . و من در امورم به او تکیه کرده ام و امور گذشته و اینده ام را به او وا می گذارم برای رفع هر ناراحتی تو را می خوانم . تا مشکل حل و مسائل روشن گردد قسم به بزرگیت ای خدا و به پیامبریت ای محمد و به ولایت تو ای علی ای علی ای علی مرا در یاب بحق لطف پنهانت .

 الله اکبر و من از شر دشمنانت بیزاری می جویم . خدای بی نیاز از سوی تو یاری می شوم و بر تو اعتماد دارم به حق ایاک نعبد و ایاک نستعین . ای پدر کمک ای پدر حسنین مرا در یاب ای شمشیر خدا ای در خدا , ای حجت خدا ,ای ولی خدامرا در یاب . به حق لطف پنهانت ای غالب و غلبه کننده ، ای دوست دوست خدا ای مظهر صفات عجیبه ای علی یقین دارم هرکه بخواهد ظلم نماید تو به شمشیر کشنده او را از پای در می اوری من تمام امورم را به تو واگذارمی کنم . بدرستی او بصیر بر بندگان است فرماید : خدای شما خدای واحد است و غیر از او خدایی نیست و بخشنده و مهربان . مرا در یاب ای فریاد رس فریاد خواهان ای راهنمای سر گردانان ای امان ده تر سندگان ای یاری دهنده پناه آورندگان ای رحم کننده بر فقرا ای خدا به رحمتت مرا در یاب و درود فرست بر محمد و ال او و ستایش برای جهانیان است و بس .



تاريخ : دوشنبه دوازدهم اسفند 1392 | 7:55 قبل از ظهر | نویسنده : حسین عجم |
سلسله بحث های مدیران موفق

اگر زبان انگلیسی تان ضعیف است...!

اگر دایره واژگان یک شهروند معمولی آمریکایی را در طول یک سال جمع کنید ، با کمال شگفتی در خواهید یافت که او نیز در طول سال ، از حدود 1000 لغت پرتکرار استفاده می کند.

اگر مدیری هستید که به زبان انگلیسی تسلط دارید ، تبریک می گوییم چون شما مجهز به یکی از ابزارهای مهم مدیریتی در عصر جدید هستید و نیازی هم به خواندن این نوشتار ندارد.
اما اگر انگلیسی تان ضعیف است ، چند دقیقه ای را برای خواندن این متن اختصاص دهید ؛ شاید کمک تان کند.
خیلی از مدیران ، به این خاطر به کلاس های زبان نمی روند که آنقدر به این کلاس ها رفته اند و نیمه کاره رهایش کرده اند که دیگر قطع امید کرده اند. گو این که طلسم شده اند و قرار نیست تا آخر عمر انگلیسی را فرا بگیرند!
ما پیشنهاد ساده ای برای "راه افتادن" در زبان انگلیسی برایتان داریم که بزرگ ترین فایده اش این است که زمان زیادی از شما نمی گیرد و طلسم را هم می شکند.
شما برای تسلط نسبی بر زبان انگلیسی ، چاره ای جز یادگیری لغات و تقویت دایره واژگان ندارد. اما مشکل اینجاست که زبان انگلیسی ، با صدها هزار لغت ، بسیار گسترده تر از آن است که بتوانید همه یا بخش اعظم لغاتش را یاد بگیرید.
اما خبر خوب این است که برای یادگیری زبان انگلیسی در حد معمول ، شما تنها به 1000 لغت نیاز دارید. اگر این تعداد لغت را حفظ باشید ، به راحتی از عهده زبان انگلیسی بر خواهید آمد.
تعجب نکنید! در همین زبان فارسی که بدان سخن می گویید یا هر زبان دیگری ، اگر دقت کنید در خواهید یافت که در طول روز ، معمولاً از چندصد کلمه تکراری استفاده می کنید و کارتان با همین کلمات معدود ، سال هاست که راه می افتد.
انگلیسی و بقیه زبان های دنیا نیز همین گونه اند. اگر دایره واژگان یک شهروند معمولی آمریکایی را در طول یک سال جمع کنید ، با کمال شگفتی در خواهید یافت که او نیز در طول سال ، از حدود 1000 لغت پرتکرار استفاده می کند ، به علاوه برخی لغات و اصطلاحات موردی و تخصصی.
پس کافی است شما تنها 1000 لغت را بلد باشید تا بتوانید زیرساخت زبان تان را به طوری مطمئنی بسازید و بعد از آن ، به شاخ و برگ ها بپردازید.
خبر خوب دیگر این است که شما برخی از این کلمات را می دانید ، مانند happy (شاد) ، mute (ساکت:این کلمه را روی کنترل تلویزیون تان دیده اید و با آن ، صدای تلویزیون را صفر می کنید) ، maximum (حداکثر) و ... .
اما این هزار کلمه کدامند؟
پیشنهاد ما به شما کتاب "504 لغت کاملا ضروری" است. این یک کتاب جهانی است و لغت های آن در بسیاری از صفحات کتاب ها و فیلم های انگلیسی وجود دارند. این ها عمدتا لغاتی هستند که وقتی یک متن انگلیسی را می خوانید، با رسیدن به آنها متوقف و ناامید می شوید.
504
را هم می توانید را از کتابفروشی ها تهیه کنید و هم از اینترنت دانلود کنید. حتی نسخه موبایلی اش هم پیدا می شود.

این 504 لغت و مترادف هایشان حدود 1000 لغت می شوند. کتاب 504 ، چهل و دو درس دارد. شما هر دو روز ، لغات یک درس را حفظ کنید. هر درس 12 لغت بیشتر ندارد که با مترادف هایش می شود 24 لغت. اگر برای تان حفظ کردن 12 لغت در روز سخت است ، آن را به هر میزان که می خواهید کم کنید اما اندک اندک که ذهن تان درگیر لغت شد ، می توانید با شیب ملایمی تعداد لغات را افزایش دهید.
درست است که می گویند لغت را باید در جمله یاد گرفت - و راست هم می گویند - اما در روش اضطراری ما ، ابتدا قرار است طلسم بشکند. بنابراین ، تا درس پنجم ، فقط لغت ها را حفظ کنید و آنقدر تکرار نمایید تا ملکه ذهن تان شود به گونه ای که اگر کلمه keen را دیدید ، فوراً بگویید:"تیز" .
به درس پنجم که رسیدید 120 لغت جدید را حفظ هستید و طلسم شکسته است. در این جا ، حفظ لغات را از درس ششم به بعد ، طبق روال سابق ادامه دهید و علاوه بر آن یک کار دیگر هم بکنید: به درس یک برگردید و جملاتی که درباره هر لغت نوشته شده را بخوانید و درس به درس پیش بروید.
فایده این بازگشت ، مرور لغت های قبلی در قالب جملات است. برای شما که تازه کار هستید ، توصیه می کنیم از کتان 504 با ترجمه فارسی استفاده کنید.
در این مرحله ممکن است در خواندن جملات کُند باشید. اشکالی ندارد و کاملاً طبیعی است. اصلاً عجله نکنید و با توجه به تایم و توان تان ، هر چند جمله که توانستید بخوانید و پیش بروید.
اگر معنی کلماتی را هم ندانید و درست تلفظ شان نکنید ، باز نگران نباشید ؛ خیلی از ما ، در همین زبان فارسی هم همین مشکل را داریم چه برسد به انگلیسی! غلط یا درست بخوانید و جلو بروید. یادتان باشد وقتی کودک بودید و زبان مادری تان را یاد می گرفتید ، اگر می خواستید سر کلماتی که معنی یا تلفظ شان را نمی دانید توقف کنید ، الان هم نمی توانستید به زبان مادری تان صحبت کنید.

در طول خواندن جملات ، رفته رفته با ساختار کلام هم آشنا می شوید و می توانید بعد از تمام کردن کتاب ، سراغ یادگیری گرامر و مکالمه هم بروید. اتمام 504 ، ولو این که یک سال طول بکشد چنان شما را محکم و مطمئن به نفس می کند که به راحتی از عهده مراحل بعدی بر می آیید. کار ویژه این کتاب ، شکستن طلسم است زیرا بعد از خواندن آن ، لغاتی را بلد خواهید بود که خیلی ها حتی آن را نشنیده اند. این وجه تمایز به شما روحیه عجیبی خواهد داد.
اگر هر درس را در دو روز بخوانید و برخی ایام را نیز به مرور اختصاص دهید ، حدود 100 روز بعد ، در زبان انگلیسی ، شخص دیگری شده اید.
یادتان باشد که این 100 روز خواهد گذشت و شما در انتهای آن ، می توانید 1000 لغت اصلی انگلیسی را بلد باشید یا بلد نباشید ؛ انتخاب با شماست.
اما چه کنید که لغت ها فراموش تان نشود؟
فرمول ساده ای دارد: هر لغتی را که یاد می گیرید را یک روز بعد مرور کنید. بعد از مرور اول ، بگذارید دو روز دیگر بگذرد و مجدداً آن را مرور کنید. چهار روز بعد ، باز هم تکرار کنید ، 8 روز بعد هم همین طور و 16 روز بعد نیز به همین شکل. بعد از آن ، لغت به حافظه دراز مدت تان منتقل خواهد شد.
مثلاً اگر لغت diminish (کاهش یافتن) را در روز 1 بهمن برای اولین بار خواندید ، مرورها را در تاریخ های زیر انجام دهید:
2
بهمن ، 4 بهمن ، 8 بهمن ، 16 بهمن ، 2 اسفند.
لغات را در دفترچه جیبی و "با خط خودتان" بنویسید و همیشه همراه داشته باشید تا از وقت های مرده تان نیز برای حفظ حتی یک لغت استفاده کنید.
 
می توانید کارت هایی برای خودتان درست کنید و لغت ها را یک به یک یا چند تا چند تا رویش بنویسید و معنی اش را پشت کارت یادداشت کنید ؛ سپس هر روز تعداد محدودی از کارت ها را همراه تان داشته باشید.
بعد از تسلط کامل بر این لغت ها ، سراغ تکمیل زبان انگلیسی بروید. گرامر بخوانید ، داستان های ساده انگلیسی را همراه با سی دی های صوتی شان بخوانید و گوش کنید و برای افزایش دامنه لغات ، کتاب معروف OPD را که مصور هم هست ، بخوانید. البته می توانید سی دی آن را تهیه و روی رایانه تان نصب کنید تا به روش لایتنر ، کلمات را برای تان نمایش دهد و مرحله به مرحله به حافظه بلند مدت تان بسپارد.
باور کنید که اگر این کارها را انجام دهید ، ظرف  مدت یک سال ، انگلیسی تان از این رو به آن رو خواهد شد مشروط به این که "هر روز" وقت بگذارید. این "هر روزه بودن" بسیار مهم است ولو آن که اگر روزی وقت ندارید درس جدید بخوانید ، چند لغت از قبلی ها را مرور کنید.
در این مدت عجله نکنید ، هر کتابی دیدید را فوراً نخرید چون وقتی می خرید و نمی خوانید ، روحیه تان تضعیف می شود.
از این شاخه به آن شاخه نروید ، به حرف های این و آن گوش نکنید ، برای یک بار هم که شده ، روی یک کتاب متمرکز شوید ، فکر کنید که 504 ، تنها کتاب انگلیسی جهان است ، تند و آهسته اش مهم نیست ، پیوسته بخوانیدش ، لغاتش را حفظ کنید و جملاتش را مکرراً بخوانید و با صدای بلند هم بخوانید ، حتی اگر نادرست می خوانید.
کتاب را که تمام کردید ، از نو مرورش کنید و بارها و بارها این کار را تکرار کنید زیرا قرار شد که فکر کنید 504 تنها کتاب انگلیسی جهان است.
نگویید: "وای! این کار خیلی طول می کشد."
خُب! خیلی طول بکشد ، اما آیا راه یگری وجود دارد؟ اتفاقاً هر چه بیشتر طول بکشد و هر چه بیشتر با این کتاب دمخور باشید ، کلمات و جملاتش بیشتر در ذهن و ناخودآگاه تان رسوب می کنند و این ، باعث می شود در مراحل بعدی مانند گرامر ، بهتر عمل کنید.
هر چه ناامیدی در گذشته داشته اید را کنار بگذارید و این بار ، به روشی که گفته شد عمل کنید. از نتیجه شگفت زده می شوید و به خودتان خواهید بالید شروع کنید.(عصر ایران).



تاريخ : چهارشنبه سی ام بهمن 1392 | 1:37 بعد از ظهر | نویسنده : حسین عجم |

دوست دیرینه اش در وسط میدان جنگ افتاده ، می توانست بیزاری و نفرتی که از جنگ تمام وجودش را فرا گرفته ، حس کند.سنگر آنها توسط نیروهای بی وقفه دشمن محاصره شده بود.
سرباز به ستوان گفت که آیا امکان دارد بتواند برود و خودش را به منطقه مابین سنگرهای خود دشمن برساند و دوستش را که آنجا افتاده بود بیاورد؟ ستوان جواب داد: می توانی بروی اما من فکر نمی کنم که ارزشش را داشته باشد، دوست تو احتمالا مرده و تو فقط زندگی خودت را به خطر می اندازی.
حرف های ستوان را شنید ، اما سرباز تصمیم گرفت برود به طرز معجزه آسایی خودش را به دوستش رساند، او را روی شانه های خود گذاشت و به سنگر خودشان برگرداند ترکش هایی هم به چند جای بدنش اصابت کرد.

وقتی که دو مرد با هم بر روی زمین سنگر افتادند، فرمانده سرباز زخمی را نگاه کرد و گفت: من گفته بودم ارزشش را ندارد، دوست تو مرده و روح و جسم تو مجروح و زخمی است.
سرباز گفت: ولی ارزشش را داشت ، ستوان پرسید منظورت چیست؟ او که مرده، سرباز پاسخ داد: بله قربان! اما این کار ارزشش را داشت ، زیرا وقتی من به او رسیدم او هنوز زنده بود و به من گفت: می دانستم که می آیی....
می دانی ؟! همیشه نتیجه مهم نیست . کاری که تو از سر عشق وظیفه انجام می دهی مهم است. مهم آن کسی است یا آن چیزی است که تو باید به خاطرش کاری انجام دهی. پیروزی یعنی همین.(عصرایران)



تاريخ : چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1392 | 9:30 قبل از ظهر | نویسنده : حسین عجم |
بیسکویت سوخته
 زمانی که من بچه بودم،مادرم علاقه داشت گهگاهی غذای ساده صبحانه را برای شب هم آماده کند. یک شب را خوب یادم مانده که مادرم پس از گذراندن یک روز سخت و طولانی در سر کار، شام ساده ای مانند صبحانه تهیه کرده بود. آن شب پس از زمان زیادی، مادرم بشقاب شام را با تخم مرغ، سوسیس و بیسکویت های بسیار سوخته، جلوی پدرم گذاشت. یادم می آید منتظر شدم ببینم آیا او هم متوجه سوختگی بیسکویت ها شده است!

در آن وقت، همه ی کاری که پدرم انجام داد این بود که دستش را به طرف بیسکویت دراز کرد، لبخندی به مادرم زد و از من پرسید که روزم در مدرسه چطور بود. خاطرم نیست که آن شب چه جوابی به پدرم  دادم، اما کاملاً یادم هست که او را تماشا میکردم که داشت کره و ژله روی آن بیسکویتهای سوخته می مالید و لقمه لقمه آنها را می خورد.
یادم هست آن شب وقتی از سر میز غذا بلند شدم،شنیدم مادرم بابت سوختگی بیسکویت ها از پدرم عذرخواهی می کرد.
و هرگز جواب پدرم را فراموش نخواهم کرد که گفت: اوه عزیزم، من عاشق بیسکویتهای خیلی برشته هستم.
همان شب، کمی بعد که رفتم پدرم را برای شب بخیر ببوسم، از او پرسیدم که آیا واقعاً دوست داشت که بیسکویتهاش سوخته باشد؟
او مرا در آغوش کشید وگفت: مادر تو امروز روز سختی را در سرکار گذرانده و خیلی خسته است. بعلاوه، بیسکویت کمی سوخته هرگز کسی را نمی کشد!
زندگی مملو از چیزهای ناقص... و انسان هایی است که پر از کم و کاستی هستند .
خود من در بعضی موارد بهترین نیستم، مثلاً مانند خیلی از مردم، روزهای تولد و سالگردها را فراموش میکنم.
اما در طول این سال ها فهمیده ام که یکی از مهمترین راه حل ها برای ایجاد روابط سالم، مداوم و پایداردرک و پذیرش عیب های همدیگر و شاد بودن از داشتن تفاوت با دیگران است و امروز دعای من برای تو این است که یاد بگیری که قسمت های خوب، بد و ناخوشایند زندگی خود را بپذیری و با انسان ها رابطه ای داشته باشی که در آن، بیسکویت سوخته موجب قهر و دلخوری نخواهد شد.
این موضوع را می توان به هر رابطه ای تعمیم داد. در واقع، تفاهم، اساس هر روابطی است، هر رابطه ای با همسر یا والدین، فرزند یا برادر،خواهر یا دوستی!
کلید دستیابی به شادی خود را در جیب کسی دیگر نگذارید  آن را پیش خودتان نگهدارید.
بنابراین، لطفاً یک بیسکویت به من بدهید، و آری، حتی از نوع سوخته که حتماً خیلی خوب خواهد بود!!!
(عصرایران)



تاريخ : چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1392 | 9:24 قبل از ظهر | نویسنده : حسین عجم |

جینو حوصله نوشتن نداشت. با اینکه عاشق مدرسه بود به خاطر مشق نوشتن از درس و مدرسه خسته می شد. او با خودش فکر می کرد کاش یک مداد جادویی داشتم و می توانستم با آن مشقهایم را بنویسم. آن وقت فقط مداد را روی دفتر می گذاشتم و خودش شروع به نوشتن می کرد. جینو غرق در فکر و خیال بود که یک دفعه ابر آرزوها درست بالای سرش قرار گرفت. ابر آرزوها روی سر جینو شروع به باریدن کرد و آرزوی جینو براورده شد. جینو صاحب یک مداد جادویی شد.

از فردای آن روز هر وقت جینو می خواست مشق هایش را بنویسد فقط مداد را روی دفتر می گذاشت مداد خودش شروع به نوشتن می کرد و جینو هیچ زحمتی نمی کشید. جینو حالا دیگر خیلی بچه ی زرنگی شده بود. مشق های او همیشه تمیزتر و بهتر از دیگران بود. جینو خیلی خوشحال بود و فکر می کرد اینطوری از همه زرنگتر می شود.
بالاخره مدرسه ی جینو با کمک مداد جادویی تمام شد و جینو معلم شد. جینو به عنوان معلم وارد مدرسه شد. او می خواست به بچه های مدرسه درس بدهد. ولی او که یک مشکل بزرگ پیدا کرده بود. او اصلا بلد نبود چیزی بنویسد. دستخط او از دستخط خرچنگها و قورباغه ها هم بدتر بود. وقتی جینو می خواست پای تخته چیزی بنویسد همه ی بچه ها به او می خندیدند. دست جینو به نوشتن عادت نداشت.
حالا جینو یک معلم بی سواد بود او تازه فهمیده بود کسی که زیاد می نویسد بیشتر یاد می گیرد و دستخط بهتری هم پیدا می کند. حالا آقای معلم بعد از این همه سال تازه مجبور شده است  دوباره از اول درس بخواند. حالا او کلاس اول است.

منبع: تبیان



تاريخ : چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1392 | 9:3 قبل از ظهر | نویسنده : حسین عجم |
راز طراوت و پیشرفت در مدارس فنلاند

نه ترک تحصیل نه بی سوادی

عصر ایران؛ صالح سپهری فر-

واژه «مدرسه» برای بسیاری از ما یادآور صبحگاه خشک و نظامی وار، سکوت و زل زدن به تخته سیاه و جزوه نویسی در کلاس و البته زنگ تفریحی است که در حکم آزادی موقت از زندان بوده است!
حالا تصور اینکه در جایی از این دنیا، کودکان در سن هفت سالگی و دیرتر از بسیاری از هم سن و سالان خود وارد مدرسه شوند، ساعات کمتری را در مدرسه بگذرانند، خبری از کلاس خصوصی و مدرسه غیرانتفاعی نباشد، بچه ها به ندرت تکلیف و امتحان داشته باشند، بهترین تجهیزات برای مدارس فراهم شود و هیچ کس به خاطر هوش پایین تر خود ترک تحصیل نکند احتمالاً خیلی عجیب به نظر می رسد!
 
هیچ کس بی سواد نیست
سال‌هاست که بی‌سوادی در کشور فنلاند ریشه‌کن شده است. موهبتی که دلیل آن را باید در سیستم آموزشی منحصر به‌ فرد این کشور جُست. این سیستم آموزشی با ویژگی‌های خاص خود سبب شده فنلاند با جمعیت اندک خود به یکی از کشورهای پیشرو در علم و فناوری بدل شود. اصلی‌ترین شاخصه این سیستم را باید دوری  گزینی آن از استانداردسازی دانست.

در فنلاند محتوای درسی واحدی به مدارس اعلام نمی‌شود و تنها یک چهارچوب کلی به مدارس برای تدریس داده می شود. معلمان هر مدرسه می‌توانند محتوایی که خودشان مناسب می‌دانند را بر مبنای این چهارچوب طراحی و آموزش دهند.
یکی دیگر از ویژگی‌های بارز نظام آموزشی فنلاند، توجه به تک تک دانش آموزان و تلاش برای جلوگیری از ترک تحصیل است. در بیشتر کشورهای دنیا، دشواری دروس برای برخی از دانش‌آموزان که توانایی ذهنی کمتری برخوردارند موجب سرخوردگی و در نهایت ترک تحصیل آن‌ها می‌شود.
در فنلاند سیستم آموزشی به گونه ای طراحی شده که امکان ترک تحصیل در آن تقریباً به صفر می رسد. اگر دانش آموزی در درس خاصی ضعف داشته باشد، معلم در کلاس توجه ویژه ای به نیازهای او کرده و حتی ساعات زیادتری را برای تدریس به او اختصاص می دهد. آمار نشان می دهد 30 درصد از دانش‌آموزان در مدارس فنلاند در طول 9 سال نخست تحصیل مورد حمایت ویژه معلم خود قرار می‌گیرند. همچنین روانشناس و مشاور مدرسه به دانش آموزانی که در مدرسه با مشکلات آموزشی روبرو هستند کمک می کنند.
مدارس در فنلاند دولتی و کاملاً رایگان هستند. شمار دانش‌آموزان در کلاس‌های درس در فنلاند بسیار کمتر از متوسط جهانی است. به این ترتیب امکان ارتباط مؤثر بین معلم و دانش‌آموزان و امکان توجه بیشتر معلم به تک تک دانش آموزان فراهم می‌شود. همچنین در درس‌های عملی، حداکثر 16 دانش‌آموز در کلاس حضور دارد و به این ترتیب امکان بهره‌گیری بهتر از تجهیزات و آموزش بیشتر فراهم می‌گردد.

دوره ابتدایی در فنلاند شش سال است. معمولاً کودکان هر 6 سال را با یک معلم می‌گذرانند. بچه‌ها معلم خود را با نام کوچک صدا می‌کند، در سر کلاس‌ها می‌توانند دمپایی به پا کنند و خلاصه اینکه کار و هوایی بسیار دوستانه در کلاس‌ها جریان دارد. در دورة ابتدایی خبری از تکلیف خانه و امتحان نیست. تنها در دوره دبیرستان، آن‌هم به شکل محدود و نه چندان رسمی، تکلیف خانه و امتحان وجود دارد. بچه ها در وقت آزاد خود به تفریح، ورزش یا فعالیت های هنری می پردازند.
منزلت والای معلمان در فنلاند
معلمان در جامعه فنلاند شان و منزلتی هم رده با پزشکان و وکلا  دارند. تمامی معلمان در این کشور دارای مدرک کارشناسی ارشد هستند و معمولاً از میان 10 درصد ممتاز فارغ‌التحصیلان دانشگاه انتخاب می‌شوند. همچنین معلمان حقوق و مزایای بسیار بالایی دارند. آنها هر روز تنها چهار ساعت تدریس می‌کنند و البته هر هفته باید دو ساعت در کلاس‌های آموزش ضمن خدمت شرکت کنند. شغل معلمی از شغل های پرطرفدار در فنلاند است و کثیری از شهروندان متقاضی خدمت درآن هستند.
نظام آموزشی، رمز پیشرفت فنلاند
فنلاند منابع طبیعی چندانی ندارد و به همین دلیل فنلاندی ها، نیروی انسانی را اصلی‌ترین منبع اقتصادی کشور خود می دانند. از نظر فنلاندی ها آموزش و پرورش هزینه نیست، بلکه نوعی سرمایه‌گذاری بلندمدت است. به همین دلیل شاید هیچ شگفت‌آور نباشد که درآمد ناخالص ملی فنلاند با جمعیت 4/5 میلیونی نفری برابر با 250 میلیارد دلار باشد. کافی است این رقم را با درآمد ناخالص ملی 514 میلیارد دلاری ایران هفتاد و چند میلیونی قیاس کنید تا بهتر متوجه این تفاوت شوید!
منابع:
http://www.businessinsider.com/finland-education-school-2011-12?op=1
http://www.huffingtonpost.com/lesley-chilcott/my-crush-on-finland_b_751148.html?view=print



تاريخ : چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1392 | 8:57 قبل از ظهر | نویسنده : حسین عجم |

مدیریت کوکائینی:

در بحث مدیریت نقش مدیران بعنوان رهبر و کنترل کننده از اهمیت قابل ملاحظه ای برخوردار است. جهت دستیابی به سازمانی موفق و کارآمد که در آن کارکنان خلاق بعنوان کلیدی ترین و مهمترین منابع سازمانی محسوب می گردند. محیطی آرام، سالم و بدون تنش مورد نیاز است؛ و این موهبت از سوی مدیرانی لایق و آگاه از دانش روز مدیریت حاصل می گردد.
این دیدگاه از منظر دیگری به مدیریت می نگرد زمانی که احساس شود می تواند باعث اضمحلال کارکنان و پسرفت سازمان شده و نهایتاً آنان را از هدف اصلی دور می نماید.
مدیران در جهت تحقق اهداف سازمانی گام بر می دارند و در عین حال نقش آنان در حفظ و تعالی سازمانی و اثر بخشی مورد تاکید تمامی علمای مدیریت بوده است.
ازآنجایی که تفکر استراتژیک مدیریتی روی نظم بخشیدن به آشفتگی تاکید بسیار دارد ولیکن در برخی از سازمانها دیده میشود که مدیران نه تنها تحقق اثر بخش و کارآیی را دنبال نمی نمایند بلکه عملکردی سوء و آنهم به شکل تخریبی بنیادی در تمامی ساختارها و شالوده سازمانی را پی می گیرند. در واقع گویا طرح ریزی سازمانی با هدف نابودی تعیین شده است.
مدیریت کوکائینی:
کوکائین از گروه مواد غیر افیونی و از گیاه Erythroxyloncoca است پس از یک بار مصرف وابستگی شدیدی ایجاد می کند و تیک عصبی، تشنج و عوارض قلبی و تورم و خون ریزی و زخم مخاط بینی و سردرد و کاهش وزن را بدنبال داشته که عمدتاً موجب بدبینی و عدم تمرکز و اضطراب و بی تفاوتی و حتی عصبانیت موردی، رفتارهای اجباری و اختلال در عملکرد شغلی و اجتماعی و ... می گردد.
در واقع این ماده در تمامی سطوح جسم تخریب را فراهم می آورد؛ چون این تخریب در مغز اثرات جبران ناپذیر در تمامی جوارح را بدنبال دارد. متاسفانه در سیستم مدیریتی، در بررسی گروهی از مدیران، رفتاری کوکائینی را درارزیابی عملکردی آنان مشاهده می نمائیم. این گونه مدیران با برخوردهای ذهنی به اعمال سلائق شخصی پرداخته و عمدتاً عقلانیت فردی آنان و فقدان دانش روز مدیریت موجبات نابودی و اضمحلال سازمان را موجب می گردند. این گروه مدیران بواسطه عدم حمایت از نیروی انسانی خود، فشار روانی و استرس زیادی را بر آنان تحمیل کرده و از آنجایی که خود فاقد تعلق سازمانی هستند، بی تفاوتی را هم در بین پرسنل دامن می زند که آنان نیز باری به هر جهت مثل مدیران کار را پیگیری نمایند.
زیر سوال بردن صلاحیت کارکنان از سوی این دسته از مدیران ناشی از عدم تناسب شغل و شاغل در انتصاب مدیران بوده، بطوری که کسانی که از بیرون به سازمان نگاه می کنند شیوه مدیریت آنان را رفع تکلیف دانسته و رفتاری غیر مسئولانه را از آنان در می یابند. این دسته از مدیران تنگ نظر محیطی جهنمی بدبینانه را برای کارکنان فراهم می آورند. بطوری که محیط ناسالم و نا امن بگونه ای خواهد بود که تمامی کارکنان همچون مدیران به منظور حفظ خود به ترور شخصیت سایرین می پردازند و تداوم مدیریتی این مدیران فاقد کارآیی و اثر بخشی، محیطی توام با خستگی مخاطره آمیز را بدنبال می آورد و دستور پذیری و وابستگی موجبات تداوم مدیریتی آنان می گردد.
در بررسی های بعمل آمده پیرامون رفتار این مدیران میتوان به این نکته اشاره داشت که آنان برای فقدان بهره وری مجموعه تحت مسئولیت خود، ادعای نالایق بودن کارکنان خود را نموده و به این دست آویز تاکید بسیار دارند در حالی که مدیریت در عملکرد شغلی کارکنان و سازمان اختلال ایجاد می کند و این مدیران تنگ نظر که محیط کاری را ناسالم مینمایند عمدتاً فاقد دانش و آگاهی لازم از شیوه های رفتاری با پرسنل می باشند به گونه ای که با ایجاد محیط بیم و هراس برای کارکنان سعی در حفظ و بقای سازمانی و ماندگاری بر اریکه قدرت از طریق دامن نزدن کارکنان به عدم کارآیی و عدم شایستگی آنان را خواهند داشت.
اندرسون مدیر اجرایی انجمن انگیزش اعتقاد دارد که منفی گرایی که ناشی از بدبینی کارکنان همچون شعله تمامی سازمان را در بر می گیرد و در کوتاه مدت با ایجاد رعب و وحشت در کارکنان موجب عدم رویارویی مدیران و کارکنان گردیده و توامان چرخه اقتصادی سازمان را مضمحل گردانده و در بلند مدت بواسطه بقای این گروه مدیران و عدم تغییرات بنیادی و خروج کارکنان متخصص که با چنین روش مدیریتی مخالفت دارند و دلسردی سایر کارکنان که زمینه جدایی آنان از سازمان فراهم نیست مرگ سازمان را با وجود تداوم کار و اهداف اولیه به دنبال دارد.
در واقع ماموریت سازمان مورد نظر هنوز ابطال و یا معکوس نگردیده و تداوم عملیات آن باقی و امکان پذیر است اما عملکرد این گروه از مدیران شروع بحران را بدنبال داشته و فرو ریزی بخشهای کوچکتر نمودار سازمانی و ادغام آن با بخشهای مجاور را خواهد داشت. در این مرحله زنگ خطربه صدا در آمده و نیروهای متخصص از مجموعه جدا میگردند و این گروه مدیران دوران میرایی سازمان را تسریع می کنند.
در واقع عدم بازنگری صحیح و تغییرات در سازمان تفصیلی به منظور حفظ این گروه مدیران و جذب بی رویه نیروی انسانی غیر کارآمد و خروج پرسنل با تجربه و کارآمد و جابجایی مکرر در بدنه کارشناسی موجب می گردد که نیروهای خلاق در صورت بقا در سازمان مستهلک گردند و سازمان بعنوان محلی برای کارآموزی ضمن کار و کسب تجربه شود و اثر بخشی و کارآیی فراموش شده است که باید به این مهم اهتمام ورزید.

منبع:http://kianik.blogfa.com



تاريخ : جمعه یازدهم بهمن 1392 | 1:28 بعد از ظهر | نویسنده : حسین عجم |


برگرفته شده ازhttp://simorghehedayat.persianblog.ir
 

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net
دهه فجر ،‌ سرآغاز طلوع اسلام،‌ خاستگاه ارزشهای اسلامی، مقطع رهایی ملت ایران و بخشی از تاریخ ماست که گذشته را از آینده جدا ساخته است. در دهه فجر اسلام تولدی دوباره یافت و این دهه در تاریخ ایران نقطه ای تعیین کننده و بی مانند بشمارمیرود. تا قبل از انقلاب اسلامی،‌ در ایران نظام اسلامی وجودنداشت و رابطه پادشاهان با مردم رابطه ی «غالب و مغلوب»
 و« سلطان و رعیت » بود وپادشاهان احساس می‌کردند که فاتحینی هستند که بر مردم غلبه یافته اند و حضرت امام رضوان الله تعالی علیه این سلسله معیوب را قطع کردند و نقطه ی عطفی در تاریخ ایران بوجودآوردند و شمشیر اسلام مردم را علیه دشمنان اسلام،‌ مردم و استعمارگران به کار گرفتند. دهه انقلاب از رشحات اسلام است و آئینه ای است که خورشید اسلام در او درخشید و این دهه باید با عظمت هرچه تمامتر برگزارشود. این مراسم را با هیجانهای عاطفی صحیح باید با طراوت و تازه کرد. در مذهب ما،‌ احساسات،‌ گریه و شادی، حب و بغض و عشق و نفرت جایگاه والایی دارد. از این رو جشنهای دهه فجر می بایستی همچون مراسم و اعیاد مذهبی گرامی داشته شود و مردمی باشد. باید کلیه مساجد فعال شوند و مردم با حضور در مساجد خاطره ی فراموش نشدنی حضرت امام و پیروزی انقلاب اسلامی را جشن بگیرند. صداوسیما باید فیلمها و سریالهای تلویزیونی و برنامه هایی بمناسبت دهه فجر تهیه کند که یادآور خاطره های خوش انقلاب باشد و حضور همه جانبه ی مردم و حل شدن آنان را در دوران انقلاب نشان دهد.
  
 
متن سخنرانی امام خمینی(ره)در بهشت زهرا در روز12بهمن 1357

 
بسم الله الرحمن الرحیم
ما در این مدت مصیبت ها دیده ایم، مصیبت های بسیار بزرگ و بعضی پیروزها حاصل شد که البته آن هم بزرگ بوده، مصیبت های زن های جوان مرده، مردهای اولاد از دست داده، طفل های پدر از دست داده.
من وقتی چشمم به بعضی از اینها که اولاد خودشان را از دست داده اند می افتد، سنگینی در دوشم پیدا می شود که نمی توانم تاب بیاورم. من نمی توانم از عهده این خسارات که بر ملت ما وارد شده است برآیم، من نمی توانم تشکر از این ملت بکنم که همه چیز خودش را در راه خدا داد، خدای تبارک و تعالی باید به آنها اجر عنایت فرماید.
من به مادرهای فرزند از دست داده تسلیت عرض می کنم و در غم آنها شریک هستم. من به پدرهای جوان داده، من به آنها تسلیت عرض می کنم. من به جوان هائی که پدرانشان را در این مدت از دست داده اند تسلیت عرض می کنم.
خوب، ما حساب بکنیم که این مصیبت ها برای چه به این ملت وارد شد، مگر این ملت چه می گفت و چه می گوید که از آنوقتی که صدای ملت در آمده است تا حالا قتل و ظلم و غارت و همه اینها ادامه دارد. ملت ما چه می گفتند که مستحق این عقوبات شدند ملت ما یک مطلبش این بود که این سلطنت پهلوی از اول که پایه گذاری شد برخلاف قوانین بود. آنهائی که در سن من هستند، می دانند و دیده اند که مجلس موسسان که تاسیس شد، با سرنیزه تاسیس شد، ملت هیچ دخالت نداشت در مجلس موسسان، مجلس موسسان را با زور سرنیزه تاسیس کردند و با زور، وکلای آن را وادار کردند به اینکه به رضاشاه رای سلطنت بدهند. پس این سلطنت از اول یک امر باطلی بود، بلکه اصل رژیم سلطنتی از اول خلاف قانون و خلاف قواعد عقلی است و خلاف حقوق بشر است. برای اینکه ما فرض می کنیم که یک ملتی تمامشان رای داند که یک نفری سلطان باشد، بسیار خوب، اینها از باب اینکه مسلط بر سرنوشت خودشان هستند و مختار به سرنوشت خودشان هستند، رای آنها برای آنها قابل است؛ لکن اگر چنانچه یک ملتی رای دادند (ولو تمامشان) به اینکه اعقاب این سلطان هم سلطان باشد، این به چه حقی ملت پنجاه سال از این، سرنوشت ملت بعد را معین می کند سرنوشت هر ملتی به دست خودش است. ما در زمان سابق، فرض بفرمائید که زمان اول قاجاریه نبودیم، اگر فرض کنیم که سلطنت قاجاریه به واسطه یک رفراندمی تحقق پیدا کرد و همه ملت هم ما فرض کنیم که رای مثبت دادند، اما رای مثبت دادند بر آقامحمدخان قجر و آن سلاطینی که بعدها می آیند. در زمانی که ما بودیم و زمان سلطنت احمدشاه بود، هیچ یک از ما زمان آقامحمدخان را ادراک نکرده، آن اجداد ما که رای دادند برای سلطنت قاجاریه، به چه حقی رای دادند که زمان ما احمد شاه سلطان باشد سرنوشت هر ملت دست خودش است. ملت در صد سال پیش از این، صدوپنجاه سال پیش از این، یک ملتی بوده، یک سرنوشتی داشته است و اختیاری داشته ولی او اختیار ماها را نداشته است که یک سلطانی را بر ما مسلط کند. ما فرض می کنیم که این سلطنت پهلوی، اول که تاسیس شد به اختیار مردم بود و مجلس موسسان را هم به اختیار مردم تاسیس کردند و این اسباب این می شود که - بر فرض اینکه این امر باطل، صحیح باشد- فقط رضاخان سلطان باشد، آن هم بر آن اشخاصی که در آن زمان بودند و اما محمد رضا سلطان باشد بر این جمعیتی که الان بیشتر شان، بلکه الا بعض قلیلی از آنها ادارک آنوقت را نکرده اند، چه حقی داشتند ملت در آن زمان، سرنوشت ما را در این زمان معین کنند؛ بنابر این سلطنت محمدرضا اولا که چون سلطنت پدرش خلاف قانون بود و با زور و با سرنیزه تاسیس شده بود مجلس، غیر قانونی است، پس سلطنت محمدرضا هم غیر قانونی است و اگر چنانچه سلطنت رضاشاه فرض بکنیم که قانونی بوده، چه حقی آنها داشتند که برای ما سرنوشت معین کنند هر کسی سرنوشتش با خودش است، مگر پدرهای ما ولی ما هستند؟ مگر آن اشخاصی که درصد سال پیش از این، هشتاد سال پیش از این بودند، می توانند سرنوشت یک ملتی را که بعدها وجود پیدا کنند، آنها تعیین بکنند؟ این هم یک دلیل که سلطنت محمدرضا سلطنت قانونی نیست. علاوه بر این، این سلطنتی که در آنوقت درست کرده بودند و مجلس موسسان هم ما فرض کنیم که صحیح بوده است، این ملتی که سرنوشت خودش با خودش باید باشد، در این زمان می گوید که ما نمی خواهیم این سلطان را. وقتی که اینها رای دادند به اینکه ما سلطنت رضاشاه را، سلطنت محمدرضاشاه را، رژیم سلطنتی را نمی خواهیم، سرنوشت اینها با خودشان است. این هم یک راه است از برای اینکه سلطنت او باطل است.
حالا می آئیم سراغ دولت هائی که ناشی شده از سلطنت محمدرضا و مجلس هائی که ما داریم. در تمام طول مشروطیت الا بعضی از زمان ها آن هم نسبت به بعض از وکلا، مردم دخالت نداشتند در تعیین وکلا. شما الان اطلاع دارید که در این مجلسی که حالا هست، چه مجلس شورا و چه مجلس سنا و شما ملت ایران هستید، شما ملتی هستید که در تهران سکنی دارید، من از شما مردم تهران سوال می کنم که آیا این وکلائی که در مجلس هستند، چه در مجلس سنا و چه در مجلس شورا شما اطلاع داشتید که اینها را خودتان تعیین کنید اکثر این مردم می شناسند این افرادی را که به عنوان مجلس و به عنوان وکیل مجلس سنا یا مجلس شورا در مجلس هستند یا این هم با زور تعیین شده بدون اطلاع مردم. مجلسی که بدون اطلاع مردم است و بدون رضایت مردم است، این مجلس، مجلس غیرقانونی است. بنابر این اینهائی که در مجلس نشسته اند و مال ملت را گرفته اند به عنوان اینکه حقوق هر فرض کنید که وکیلی اینقدر است، این حقوق را حق نداشتند بگیرند و ضامن هستند. آنهائی هم که در مجلس سنا هستند، آن ها هم حق نداشتند و ضامن هستند. و اما دولتی که ناشی می شود از یک شاهی که خودش و پدرش غیر قانونی است، خودش علاوه بر او غیرقانونی است، وکلائی که تعیین کرده است غیرقانونی است، دولتی که از همچو مجلسی و همچو سلطانی انشا بشود، این دولت غیرقانونی است. این ملت حرفی را که داشتند در زمان محمدرضاخان می گفتند که این سلطنت را ما نمی خواهیم و سرنوشت ما با خود ماست. در حالا هم می گویند که ما این وکلا را غیرقانونی می دانیم، این مجلس سنا را غیرقانونی می دانیم، این دولت را غیرقانونی می دانیم. آیا کسی که خودش از ناحیه مجلس، از ناحیه مجلس سنا، از ناحیه شاه منصوب است و همه آنها غیر قانونی هستند، می شود که قانونی باشد ما می گوئیم که شما غیر قانونی هستید باید بروید. ما اعلام می کنیم که دولتی که به اسم دولت قانونی خودش را معرفی می کند، حتی خودش قبول ندارد که قانونی است، خودش تا چند سال پیش از این، تا آنوقتی که دستش نیامده بود این وزارت، قبول داشت که غیرقانونی است، حالا چه شده است که می گوید من قانونی هستم این مجلس غیرقانونی است، از خود وکلا بپرسید که آیا شما را ملت تعیین کرده است هر کدام ادعا کردند که ملت تعیین کرده است، ما دستشان را می دهیم دست یک نفر آدم ببرد او را در حوزه انتخابیه اش، در حوزه انتخابیه اش از مردم سوال می کنیم که این آقا آیا وکیل شما هست، شما او را تعیین کردید حتما بدانید که جواب آنها نفی است. بنابر این آیا یک ملتی که فریاد می کند که ما این دولت مان، این شاه مان، این مجلس مان برخلاف قوانین است و حق شرعی و حق قانونی و حق بشری ما این است که سرنوشت مان دست خودمان باشد، آیا حق این ملت این است که یک قبرستان شهید برای ما درست بکنند، در تهران، یک قبرستان هم در جاهای دیگر
من باید عرض کنم که محمد رضای پهلوی، این خائن خبیث برای ما رفت، فرار کرد و همه چیز ما را به باد داد. مملکت ما را خراب کرد، قبرستان های ما را آباد کرد. مملکت ما را از ناحیه اقتصاد خراب کرد. تمام اقتصاد ما الان خراب است و از هم ریخته است که اگر چنانچه بخواهیم ما این اقتصاد را به حال اول برگردانیم، سال های طولانی با همت همه مردم، نه یک دولت این کار را می تواند بکند و نه یک قشر از اقشار مردم این کار را می توانند بکنند، تا تمام مردم دست به دست هم ندهند نمی توانند این به هم ریختگی اقتصاد را از بین ببرند. شما ملاحظه کنید، به اسم اینکه ما می خواهیم زراعت را، دهقان ها را دهقان کنیم، تا حالا رعیت بودند و ما می خواهیم حالا دهقانشان کنیم، اصلاحات ارضی درست کردند، اصلاحات ارضی شان بعد از این مدت طولانی به اینجا منتهی شد که بکلی دهقانی از بین رفت، بکلی زراعت ما از بین رفت و الان شما در همه چیز محتاجید به خارج؛ یعنی محمدرضا این کار را کرد تا بازار درست کند از برای آمریکا و ما محتاج به او باشیم در اینکه گندم از او بیاوریم، برنج از او بیاوریم، همه چیز را، تخم مرغ از او بیاوریم یا از اسرائیل که دست نشانده آمریکاست بیاوریم.
بنابراین کارهائی که این آدم کرده به عنوان اصلاح، این کارها خودش افساد بوده است. قضیه اصلاحات ارضی یک لطمه ای بر مملکت ما وارد کرده است که تا شاید بیست سال دیگر ما نتوانیم این را جبرانش بکنیم مگر همه ملت دست به هم بدهند و کمک کنند تا سال بگذرد و جبران بشود این معنا. فرهنگ ما را یک فرهنگ عقب نگه داشته درست کرده است، فرهنگ ما را این عقب نگه داشته به طوری که جوان های ما تحصیلاتشان در اینجا تحصیلات تام و تمام نیست و باید بعد از اینکه یک مدتی در اینجا یک نیمه تحصیلی کردند آن هم با این مصیبت ها، آن هم با این چیزها، باید بروند در خارج تحصیل بکنند. ما پنجاه سال است، بیشتر از پنجاه سال است دانشگاه داریم و قریب سی و چند سال است که این دانشگاه را داریم لکن چون خیانت شده است به ما، از این جهت رشد نکرده، رشد انسانی ندارد، تمام انسان ها و نیروی انسانی ما را از بین برده است این آدم.
این آدم به واسطه نوکری که داشته، مراکز فحشا درست کرده، تلویزیونش مرکز فحشاست، رادیویش بسیاریش فحشاست، مراکزی که اجازه دادند برای اینکه باز باشد، مراکز فحشاست، اینها دست به دست هم دادند. در تهران مرکز مشروب فروشی بیشتر از کتابفروشی است، مراکز فساد دیگر الی ماشائالله است. برای چه سینمای ما مرکز فحشاست. ما با سینما مخالف نیستیم ما با مرکز فحشا مخالفیم. ما با رادیو مخالف نیستیم ما با فحشا مخالفیم. ما با تلویزیون مخالف نیستیم ما با آن چیزی که در خدمت اجانب برای عقب نگه داشتن جوانان ما و از دست دادن نیروی انسانی ماست، با آن مخالف هستیم. ما کی مخالفت کردیم با تجدد، با مراتب تجدد مظاهر تجدد وقتی که از اروپا پایش را در شرق گذاشت خصوصا در ایران، مرکز چیزی که باید از آن استفاده تمدن بکنند ما را به توحش کشانده است. سینما یکی از مظاهر تمدن است که باید در خدمت این مردم، در خدمت تربیت این مردم باشد و شما می دانید که جوان های ما را اینها به تباهی کشیده اند و همین طور سایر این جاها. ما با اینها در این جهات مخالف هستیم. اینها به همه معنا خیانت کرده اند به مملکت ما.
و اما نفت ما، تمام نفت ما را به غیر دادند، به آمریکا و غیر از آمریکا دادند، آنی که به آمریکا دادند عوض چه گرفتند عوض، اسلحه برای پایگاه درست کردن برای آقای آمریکا. ما، هم نفت دادیم و هم پایگاه برای آنها درست کردیم. آمریکا با این حیله که این مرد هم دخالت داشت، با این حیله نفت را از ما برد و برای خودش در عوض پایگاه درست کرد یعنی اسلحه آورده اینجا که ارتش ما نمی تواند این اسلحه را استعمال بکند، باید مستشارهای آنها باشند، باید کارشناس های آنها باشند. این هم از ناحیه نفت که این نفت ما را اگر چند سال دیگر خدای نخواسته این عمر پیدا کرده بود، عمر سلطنتی پیدا کرده بود، مخازن نفت ما را تمام کرده بود، زراعت مان را هم که تمام کرده، این ملت بکلی ساقط شده بود و باید عملگی کند برای اغیار. ما که فریاد می کنیم از دست این، برای این است. خون های جوان های ما برای این جهات ریخته شده، برای اینکه آزادی می خواهیم ما. ما پنجاه سال است که در اختناق بسر بردیم، نه مطبوعات داشتیم، نه رادیوی صحیح داشتیم، نه تلویزیون صحیح داشتیم، نه خطیب توانست حرف بزند، نه اهل منبر می توانستند حرف بزنند، نه امام جماعت می توانست آزاد کار خودش را ادامه بدهد، نه هیچ یک از اقشار ملت کارشان را می توانستند ادامه بدهند و در زمان ایشان هم همین اختناق به طریق بالاتر باقی است و باقی بود و الا هم باز نیمه حشاشه او که باقی است، نیمه حشاشه این اختناقی هم باقی است. ما می گوئیم که خود آن آدم، دولت آن آدم، مجلس آن آدم، تمام اینها غیر قانونی است واگر ادامه به این بدهند اینها مجرمند و باید محاکمه بشوند و ما آنها را محاکمه می کنیم.
من دولت تعیین می کنم، من تو دهن این دولت می زنم، من دولت تعیین می کنم، من به پشتیبانی این ملت دولت تعیین می کنم، من به واسطه اینکه ملت مرا قبول دارد (تکبیر حضار) این آقا که خودش هم خودش را قبول ندارد، رفقایش هم قبولش ندارند، ملت هم قبولش ندارد، ارتش هم قبولش ندارد، فقط آمریکا از این پشتیبانی کرده و فرستاده به ارتش دستور داده که از او پشتیبانی بکنید، انگلیس هم از این پشتیبانی کرده و گفته است که باید از این پشتیبانی بکنید. یک نفر آدمی که نه ملت قبولش دارد نه هیچ یک از طبقات ملت از هر جا بگوئید قبولش ندارند، بله چند تا از اشرار را دارند که می آورند توی خیابان ها، از خودشان هست این اشرار، فریاد هم می کنند، از این حرف ها هم می زنند لکن ملت این است، این ملت است (اشاره به حضار). می گوید که در یک مملکت که دو تا دولت نمی شود. خوب واضح است این، یک مملکت دو تا دولت ندارد لکن دولت غیرقانونی باید برود، تو غیرقانونی هستی، دولتی که ما می گوئیم، دولتی است که متکی به آرای ملت است، متکی به حکم خداست، تو باید یا خدا را انکار کنی یا ملت را. باید سرجایش بنشیند این آدم و یا اینکه به امر آمریکا و اینها وادار کند یک دسته ای از اشرار را این ملت را قتل عام کند.
ما تا هستیم نمی گذاریم اینها سلطه پیدا کنند، ما نمی گذاریم دوباره اعاده بشود آن حیثیت سابق و آن ظلم های سابق، ما نخواهیم گذشت که محمدرضا برگردد، اینها می خواهند او را برگردانند، بیدار باشید. ای مردم! بیدار باشید، نقشه دارند می کشند، ستاد درست کرده مردیکه در آن جائی که هست، روابط دارند درست می کنند، می خواهند دوباره ما را برگردانند به آن عهدی که همه چیزمان اختناق در اختناق باشد و همه هستی ما به کام آمریکا برود. ما نخواهیم گذاشت، تا جان داریم نخواهیم گذاشت و من از خدای تبارک و تعالی سلامت همه شما را خواستار هستم و من عرض می کنم بر همه ما واجب است که این نهضت را ادامه بدهیم تا آنوقتی که اینها ساقط بشوند و ما به واسطه آرای مردم، مجلس سنا درست بکنیم و دولت اول را، دولت دائمی را (مقصود من از مجلس سنا مجلس موسسان بود، نه مجلس سنا. مجلس سنا اصلش یک حرف مزخرفی است، همیشه بوده.) تعیین بکنیم.
و من باید یک نصحیت به ارتش بکنم و یک تشکر از یکی از ارکان ارتش، یک قشرهائی از ارتش. اما آن نصحیتی که می کنم این است که ما می خواهیم که شما مستقل باشید، ماها داریم زحمت می کشیم، ماها خون دادیم، ماها جوان دادیم، ماها حیثیت و آبرو دادیم، مشایخ ما حبس رفتند، زجر کشیدند، می خواهیم که ارتش ما مستقل باشد. آقای ارتشبد! شما نمی خواهید شما نمی خواهید مستقل باشید
آقای سرلشکر! شما نمی خواهید مستقل باشید، شما می خواهید نوکر باشید من به شما نصحیت می کنم که بیائید در آغوش ملت، همان که ملت می گوید بگوئید، ما باید مستقل باشیم، ملت می گوید ارتش باید مستقل باشد، ارتش نباید زیر فرمان مستشارهای آمریکا و اجنبی باشد، شما هم بیائید، ما برای خاطر شما این حرف را می زنیم، شما هم بیائید برای خاطر خودتان این حرف را بزنید، بگوئید (ما می خواهیم مستقل باشیم، ما نمی خواهیم این مستشارها باشند.) ما که این حرف را می زنیم که ارتش باید مستقل باشد، جزای ما این است که بریزید توی خیابان خون جوان های ما را بریزید که چرا می گوئید من باید مستقل باشم ما می خواهیم تو آقا باشی.
و اما تشکر می کنم از این قشرهائی که متصل شدند به ملت، اینها آبروی خودشان را، آبروی کشورشان را، آبروی ملت شان را اینها حفظ کردند. این درجه دارها، همافرها، افسرهای نیروی هوائی، اینها همه مورد تشکر و تمجید ما هستند و همین طور آنهائی که در اصفهان و در همدان و در سایر جاها، اینها تکلیف شرعی، ملی، کشوری خودشان را دانستند و به ملت ملحق شدند و پشتیبانی از نهضت اسلامی ملت را کردند ما از آنها تشکر می کنیم و به اینهائی که متصل نشدند می گوئیم که متصل بشوید به اینها، اسلام برای شما بهتر از کفر است، ملت برای شما بهتر از اجنبی است. ما برای شما می گوئیم این مطلب را، شما هم برای خودتان این کار را بکنید، رها بکنید این را، خیال نکنید که اگر رها کردید ما می آئیم شما را به دار می زنیم. این چیزهائی است که شماها یا کسان دیگر درست کرده اند والا این همافرها و این درجه دارها و این افسرها که آمدند و متصل شدند، ما با کمال عزت و سعادت آنها را حفظ می کنیم و ما می خواهیم که مملکت، مملکت قوی باشد، ما می خواهیم که مملکت دارای یک نظام قدرتمند باشد، ما نمی خواهیم نظام را به هم بزنیم، ما می خواهیم نظام محفوظ باشد لکن نظام ناشی از ملت در خدمت ملت، نه نظامی که دیگران سرپرستی اش را بکنند و دیگران فرمان به آن بدهند

والسلام علیکم ورحمت الله وبرکاته
 
درحالی که دولت بختیار درباره نحوه جلوگیری از ورود امام خمینی به ایران هنوز مشغول رایزنی بود، امام آماده بازگشت به ایران شدند.
ایشان پیش از اینکه عناصر وابسته به رژیم پهلوی در جهت جلوگیری از ورود ایشان به میهن حرکتی کنند، بااعلامیه‌ای راه توطئه را بستند و اعلام کردند به رغم بسته بودن فرودگاهها و پخش شایعاتی برای جلوگیری از این سفر، ایشان هر زمان بخواهند به ایران مراجعت می‌کنند.
کمیته استقبال در تهران برنامه مفصلی برای استقبال از ایشان تهیه دید. بازماندگان رژیم پهلوی ، بازگشت امام را به مصلحت خود نمی‌دانستند، درحالی که مساله مراجعت رهبر به سرعت در راس همه خواست‌های ملت قرارگرفته و به نخستین درخواست اجتماعات و تظاهرات عظیم مردمی تبدیل شده بود.
مسجد دانشگاه تهران به مرکز ثقل این تقاضا تبدیل شد. تحصن دانشگاهیان و علما در دانشگاه تهران مبارزه را شدیدتر کرد.  سرانجام این تحصن و دیگر حوادث روزهای بعد، دولت بختیار را مجبور به تن دادن به درخواست مردم وگشودن فرودگه کرد.
درست در آخرین ساعات روز 9 بهمن ماه سال 1357 ناگهان بختیار اعلام کرد که فرودگاه برای ورود « آیت الله خمینی » باز است . به گفته بختیار او نمب توانست مانع بازگشت یک تبعه ایرانی به کشورش بشود.
بعلاوه او متوجه شد که اعلام آمادگی امام برای بازگشت به میهن و جلوگیری از ورود ایشان ، مردم را بیش از پیش به هیجان آورده و ابعاد ناآرامی‌ها را وسعتی غیر قابل توصیف بخشیده است .  روز موعود به سرعت نزدیک می‌شد و مردم بی‌صبرانه خود را برای پرشکوه ترین استقبال در سراسر تاریخ معاصر ایران آماده مر کردند .
سرانجام صبح روز 12 بهمن سال 1357 فرا رسید، رهبر انقلاب پس از چهارده سال و چند ماه تبعید با هواپیمای  747 شرکت "ایرفرانس " عازم ایران شدند.
یکصدوپنجاه تن از زبده‌ترین خبرنگاران خارجی که عمده‌ترین شبکه خبری دنیا را تشکیل می‌دادند، همراه امام در "پرواز انقلاب" حضور داشتند.
در فرودگاه پاریس، امام ضمن پیامی به ملت فرانسه، از میهمان نوازی و آزادمنشی مردم و دولت فرانسه .اهالی نوفل لوشاتو ، تشکر کردند به چند سوال خبرنگاران پاسخ گفتند
ایشان در مورد بختیار ، مواضع قبلی خود را تکرار کردند وگفتند :« ملاقات را نمی پذیرم  مگر آنکه استعفا دهد وکنار رود » در مورد ارتش ، ضمن تایید تماسهایی که در تهران با ارتش بوده است گفتند : « اگر مقتضی بدانم ، باز تماس حاصل خواهیم کرد .»
امام با 50 نفر از همراهان ، به ایران بازگشتند. کمیته استقبال مسئولیت امور انتظامی را بر عهده داشت . چگونگی استقبال مردم از امام خمینی (ره )  در تاریخ معاصر ایران بی سابقه است .
مراسم ورود امام ، به طور زنده از صدا وسیما پخش می شد . فرستنده تلوزیون در حال پخش مستقیم مراسم استقبال بود ومیلیونها بیننده مشتاق ، شاهد فرود هواپیمای حامل امام (ره) وهمراهان وباز شدن درهای هواپیما بودند.
در همان زمان که لحظه تاریخی ورود امام و خروج ایشان از هواپیما نشان داده شد، ناگهان استودیوهای پخش توسط گارد شاه به اشغال درآمد، برنامه پخش مستقیم قطع و سرود شهنشاهی پخش شد.
پرپیدا بود که رژیم باچنین برخوردی چگونه خشم عمومی ملتی را که سرا پا شور و هیجان بود برخواهد انگیخت .
هواپیمای ایرفرانس حامل امام و همراهان در ساعت 9/30 صبح در فرودگاه مهر آباد به زمین نشست .لحظاتی بعد امام خمینی ، پا بر خاک میهن گذاشتند.
ایشان در سخنان کوتاهی پس از تشکر از استقبال کنندگان ، با تکرار برنامه سیاسی خود دولت بختیار را غیر قانونی وغاصب اعلام کردند .
جمعیت انبوهی که از همه سوی ایران به استقبال رهبرکبیر انقلاب رفته بودند در طول مسیر حرکت ایشان در دو طرف خیابان ساعتها به انتظار ماندند، تا حتی برای یک لحظه هم که شده از نزدیک چهره رهبر دور از وطن خود را ببینند. همه شهر گلباران و چراغانی بود. شادی و لبخند بر چهره ولبان همه نقش بسته بود .
امام در ابتدا قصد داشتند در دانشگاه تهران که تا آن روز یکی از پایگاه‌های مهم انقلاب بود چند دقیقه‌ای صحبت کنند، اما فشار جمعیت به حدی بود که این کار غیر ممکن می‌نمود، لذا  بطورمستقیم به "بهشت زهرا" تغییر مسیر دادند و این خود نمایانگر احترام و ارزشی است که امام قلبا به شهیدان راه آزادی داشتند.
مقصد امام در بهشت زهرا مزار شهدای گلگون کفن 17 شهریور بود . در بهشت زهرا امام طی سخنانی بیش از هر چیز بر آزادی واستقلال میهن تکیه کردند وبا تاکید بر حاکمیت ملی نقش مردم در تعیین سرنوشت خود ، غیر قانونی بودن مجلس شورای ملی وسنا را مطرح کردند .
ایشان فرمودند: چنانچه حکومت و سلطنت دولتی و فردی، در یک مرحله رای مردم بوده باشد و آن حکومت و دولت مشروعیت قانونی داشته باشد، این امر، حق آن مردم و نسلهای بعدی را از بین نمی‌برد که هر زمان آن تصمیم را نادرست دیدند، آن را لغو کنند.
در این سخنرانی تاریخی و مهم، ایشان محورهای اساسی حکومت آینده را ترسیم کردند و فرمودند درباره تعیین دولت به پیشتیبانی از مردم اقدام خواهند کرد.
به این ترتیب روز 12 بهمن سرآغاز دهه فجر ، به عنوان یک روز فراموش نشدنی در تاریخ انقلاب ایران ثبت شد ودر خاطرویاد ملت ایران برای همیشه باقی ماند .
 
 
 
ترجیع بند اکثر شعارهای مردم به جان آمده از ستم و طاغوت، " مرگ بر شاه" بود و می دانستند که " تا شاه کفن نشود، این وطن وطن نشود" آنان با شعارهای متعددی نفرت از طاغوت را به نمایش می گذاشتند:
" مرگ بر این سلطنت پهلوی"
" توپ، تانک، مسلسل دیگر اثر ندارد"          "شاه بجز خودکشی راه دگر ندارد"
" ایستادن در صف نفت حالا دیگه حرام است"         " لباس گرم بپوش که کار شاه تمام است"
" مردم! رفتن شاه یه حقه سیاسی است!"  " گول نخورید نهضت ما اساسی است"
" نظام شاهنشاهی نابود باید گردد"
" زندگی مصرفی معادل بردگی است"
" نظام شاهنشاهی مظهر هر فسادیست"
" شاه باید برگردد"    " اعدام باید گردد"
" مرگ بر این سلطنت پر فریب"
" مردم ما بیدارند، از سلطنت بیزارند"
مردم از سویی نفرت و انزجار خود را از استبداد و طاغوت به نمایش می گذاشتند و از سوی دیگر، اهداف متعالی خود را نیز به جهانیان اعلام می کردند، آنان با شعارهایی چون:
- "الله اکبر"
- "لا اله الا الله"
-" یا حسین!"
- "حسین جان، حسین جان!"       "راهت ادامه دارد"
- "نهضت ما حسینیه"         "رهبر ما خمینیه"
ماهیت دینی و مذهبی قیام خود را متجلی می کردند و حرف دل خود را چنین بیان می کردند:
" پرچم، پرچم، پرچم خونین قرآن"        " در دست مجاهد مردان"
" تا خون مظلومان به جوش است"      " آوای عاشورا به گوش است"
" هر کس که عدالت خواه است"         " از عدل علی آگاه است"
" این منطق ثارالله است"        " باید به هم یاری نمائیم"
" فتح اسلام در جهاد است"    " فتح مسلمان در اتحاد است"
با صراحت و قاطعیت و اطمینان و ایمان کامل می گفتند:
" کار شاه تمام است"     " خمینی امام است"
" استقلال و آزادی"
" جمهوری اسلامی "
" آخرین کلام است"
رهبری امام خمینی(س) برجسته ترین نقطه قیام مردم در سال 57 بود. او کانون توجه عموم مردم و محور حرکت چرخهای انقلاب بود و همه تنها گوش به فرمان او بودند و در مسیری حرکت می کردند که رهبر محبوبشان ترسیم می کرد. این مسئله در شعارهای پرشور مردم بخوبی نمایان بود که:
- "الله اکبر، خمینی رهبر"
- " تا خون در رگ ماست، خمینی رهبر ماست"
- "نهضت ما حسینیه، رهبر ما خمینیه"
- "ما همه سرباز توایم خمینی، گوش به فرمان توایم خمینی "
- "حزب فقط حزب الله، رهبر فقط روح الله"
یا
- "خمینی آزاده، پیام عالی داده "   " که نهضت ما قطعی است"
" پیروزی ما حتمی است"   " اگر نمایی تو استقامت"
" سکوت بیجا بود خیانت"
" برو تو ای بیگانه" " مگو دگر افسانه" " که رهبر ما باشد" " خمینی فرزانه" " بود به مهدی مرید و نایب" " شود بزودی امیر و غالب"
یا می گفتند:
" مجاهد بت شکن" " خمینی قهرمان" " فرموده است اینچنین" " به ملت مسلمان" " بهترین عبادت" " به نزد خداوند" " مرگ بر شاه، مرگ بر شاه"
هر راهپیمایی نهایتا به درگیری با نیروهای تا بن دندان مسلح رژیم می انجامید و جوانان بسیاری چون لاله پرپر می شدند ولی هر گلی که پرپر می شد، گلی دیگر می شکفت و روزی دیگر و تظاهراتی دیگر در راه بود، مردم پیکر جوانان شهید خود را به دوش می گرفتند و دردمندانه می سرودند:
" ای شاه خائن آواره گردی" " خاک وطن را ویرانه کردی" " کشتی جوانان وطن، آه و واویلا" " کردی هزاران تن کفن ، آه و واویلا" " مرگ بر شاه، مرگ بر شاه"
" ای شهید حق آیم به سویت"      " بهشت موعود در پیش رویت"
" مادر ندیده روی تو، الله اکبر"        " پدر نشسته سوگ تو، الله اکبر"
" مرگ بر شاه، مرگ بر شاه"
" زنده و جاوید باد یاد شهیدان ما"
یا می گفتند:
" خون گرفته ایران را " " قزوین و خراسان را" " کشتند جوانان را" " حامیان قرآن را" " مرگ بر این شاه، مرگ بر این شاه!"
با اینکه مزدوران سنگدل رژیم شاه، به امر فرماندهان خود رگبار مسلسل را بی محابا بر روی مردم بی سلاح می گشودند ولی ذره ای ترس از کشته شدن در دل پیر و جوان و زن و مرد نبود. خطاب به رهبر محبوب خود فریاد می زدند:
" خمینی عزیزم، بگو تا خون بریزم"
" از جان خود گذشتیم"     " با خون خود نوشتیم"
" یا مرگ یا خمینی"
در برابر تفنگ دژخیمان سینه را سپر می کردند و با خشم انقلابی خطاب به آنان فریاد می زدند:
" می کشم، می کشم آنکه برادرم کشت"
" توپ، تانک، مسلسل، دیگر اثر ندارد"  " حکومت نظامی دیگر ثمر ندارد"
" به مادرم بگویید، دیگر پسر ندارد"
" اگر به کشتار خلق ادامه دهد این شاه"
" جنگ مسلحانه به یاری روح الله" " سلطنت واژگون" " شاه را سرنگون" " مرگ بر شاه، مرگ بر شاه"
" توپ، تانک، مسلسل، دیگر اثر ندارد" " شاه بجز خودکشی راه دگر ندارد"
" وای اگر خمینی حکم جهادم دهد"
" ارتش دنیا نتواند که جوابم دهد"
" رهبرا رهبرا! ما را مسلح کنید"
 
 
در آفتابِ نگاه تو، صبورِ پیرِ بهارآوا
زمین شکفت و زمان گل کرد، به جشنواره ی رؤیاها
در آن هزاره ی خاموشی، کسی به عشق نمی تابید
دمید عطرِ نگاه دوست، و ناگهان تو شدی پیدا
عذابِ پوچی و دلتنگی، به سر رسید و بهار آمد
دلم هجومِ طراوت شد، جهان و جان همه شد زیبا
بهار؛ هدیه ی دستانت، به کوچه های خزان دیده
شکوفه؛ فرصت چشمانت، به باغ های پر از رؤیا
دلت نسیم بهاری بود، در آب و آینه جاری بود
چه عاشقانه گذر کردی به دشت های پُر از یلدا
تو رفته ای و سرودی نیست، بیا و باز شبی روشن
به خوابِ آینه ها گل کن، بخوان برای دلِ گُل ها
بهارِ پیرِ من ای بُرنا، بیا به زمزمه تا فردا
دوباره خوشه کند رؤیا، دوباره زنده شود دنیا...
 
 
 
از پیام حضرت امام خمینی قدس سره به مناسبت 12 فروردین 1358
نهال انقلاب اسلامی که با نثار خون بهترین فرزندان ایران رشد کرده بود، سرانجام در 22 بهمن 1357 به بار نشست، و با پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل دولت موقت از سوی امام خمینی« قدس سره» زمینه ی مهمترین همه پرسی تاریخ ایران زمین جهت تعیین نوع حکومت در ایران فراهم شد.
روز دوازده فروردین، روز ظهور شخصیت واقعی مردم ایران، روز پیروزی مستضعفین بر مستکبرین و روز تثبیت انقلاب اسلامی است که بی هیچ ریب و شکی زمینه ساز حکومت عدل اسلامی در سراسر جهان خواهد بود.
این روز مقدس، این یوم الله پر برکت سرآغاز حیات واقعی اسلام در عصر دنیامداران و دنیا پرستان است که از معنویت و روحانیت گسسته و سعادت خود را در پیروی از امیال  و آرزوهای حیوانی خود می دانند.
در این روز عزیز ساختار جدید سیاسی اجتماعی ایران بر مبنای آرای اکثریت قریب به اتفاق مردم یعنی 98/2درصد آرای ملت مسلمان ایران تثبیت شد.
در این روز پر برکت نظامی متولد شد که نور اسلام عزیز را پس از گذشت قرن های زیاد دیگرباره نه تنها در ایران اسلامی بلکه در سراسر جهان متجلی ساخت. در این روز مقدس حکومتی شکل گرفت که شعار اصلی آن استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی بود.
این عبارت ملکوتی که به عنوان شعار اصلی انقلاب اسلامی و توسط میلیون ها ایرانی آزاده و مسلمان در طول مبارزات درخشان ملت با سلطنت پهلوی همه روزه در جای جای ایران اسلامی فریاد کشیده شده بود، حکومتی را پایه ریزی کرد که عدالت اسلامی یکی از اهداف عالیه ی آن بود. در این شعار مقدس کلمه ی استقلال به عنوان نخستین هدف مطرح شده بود که رساننده ی این پیام به جهان و جهانیان بود که امت مسلمان ایران می خواهد «اراده ی ملی» خود را حاکم بر مقدرات خویش سازد تا بتواند از نفوذ و دخالت های بیگانگان رهایی یابد و چه زیبا و متین امام خمینی قدس سره فرموده است:
«اگر استقلال کشور خودمان را تحصیل نکنیم سایر چیزها درست نخواهد شد.»
تشکیل جمهوری اسلامی نه تنها اراده ی ملی ایرانیان را بر سرنوشت خود تثبیت کرد و برای آنان استقلال و آزادی را به ارمغان آورد، بلکه این بارقه ی امید در دل محرومان و مستضعفان جهان درخشید که بعد از قرن ها رنج و درد، جلوه ای از وعده ی خداوند تبارک وتعالی را شاهد باشند.
امام خمینی قدس سره در تاریخ 12 فروردین 1358 پس از تثبیت نظام مقدس جمهوری اسلامی طی پیامی رادیو تلویزیونی فرمودند(1):
«خداوند تعالی وعده فرموده است که مستضعفین ارض را به امید و توفیق خودش، به مستکبرین غلبه دهد و آن ها را امام و پیشوا قرار دهد. وعده ی خداوند تعالی نزدیک است. من امیدوارم که ما شاهد این وعده باشیم و مستضعفین بر مستکبرین غلبه کنند چنان که تاکنون غلبه کردند... من از عموم ملت ایران تشکر می کنم که در این رفراندوم شرکت کردند و رأی قاطع خودشان را که باید گفت صددرصد پیروزی بوده است دادند و به جمهوری اسلامی هم رأی دادند... جمهوری اسلامی است که احکام مترقی او بر تمام احکامی که در سایر قشرها و سایر مکتب هاست تقدم دارد.»
رهبر کبیر انقلاب اسلامی قدس سره در قسمت دیگری از پیام خود فرمودند:
«صبح گاه 12 فروردین که روز نخستین حکومت الله است از بزرگ ترین اعیاد ملی و مذهبی ماست و ملت ما باید این روز بزرگ را عید بگیرند و زنده نگه دارند روزی که کنگره های قصر 2500 ساله حکومت طاغوتی فرو ریخت و سلطه ی شیطانی برای همیشه رخت بربست و حکومت مستضعفین جانشین آن گردید.
انتخاب واژه ی عید برای چنین روزی از سوی امام امت« قدس سره» یک انتخاب دقیق و صحیح است؛ زیرا عید به روزی اطلاق می شود که آن روز نو و شادی آفرین باشد و باعث سربلندی و مجد یک ملت شود. بنابر این دوازدهم فروردین از بزرگترین اعیاد انقلاب اسلامی ایران می باشد.
هدف دیگر شعار اصلی انقلاب، کلمه ی آزادی بود. در رابطه با آزادی نظرات مختلف و متعددی مطرح می شود؛ اما در اسلام، آزادی جامع ترین و مانع ترین معنا را در بر دارد و آن عبارت است از: شرایط سیاسی – اجتماعی لازم برای رشد و تعالی فرد و مردم که در آن موانع قانونی و فرهنگی مثل عرف و عادت، و موانع سیاسی، مانند سلطه ی طاغوت و استعمار و استبداد وجود نداشته باشد. یعنی انسان در انتخاب عقیده و بیان و نشر آن آزاد است. مگر آن که به دیگران آسیبی وارد بیاید و همچنین از خود سلب آزادی به شیوه غربی ننماید به طوری که مردم بتوانند هدایت و رشد و تعالی یابند.
هدف نهایی شعار اصلی، کلمه ی جمهوری اسلامی بود که از به هم پیوستن جمهوری و اسلامی به دست آمده است. کلمه جمهور به معنای توده یا انبوه مردم است و منظور از گنجاندن چنین کلمه ای برای نظامِ شکل گرفته ی بعد از انقلاب، اتکا داشتن و تعیین کننده بودن رأی مردم در سرنوشت خود و کلیه ی امور اجرایی کشور می باشد و به طور کلی حکومتی را تببین می کند که برای تأمین زندگی دنیایی توده مردم متکی به مردم باشد.
واژه ی اسلامی هم به سبب تمایز آن از دیگر نظام های جمهوری است که ویژگی های خاص خود را دارد که در آن ارزش های الهی و قرآنی بر تمامی شئون حاکمیت دارد و همچنین ولی فقیه که بر طبق نظام الهی، ولایت امر و امامت امت را بر عهده می گیرد، افزون بر تأمین زندگی مردم، مسؤولیت هدایت مردم و کمک به رشد و تعالی آنان را بر عهده دارد. برای تحقق این بخش حیاتی از شعار اصلیِ انقلاب پس از پیروزی آن، نیاز بود تا رسماً ناظم مشخصی حاکم بر ایران شود و در همین راستا بود که رهبر نهضت، امام خمینی« قدس سره» طی سخنانی فرمودند:
«... احتیاج به رفراندوم هم نیست؛ برای این که مردم آرای خودشان را در ایران اعلام کردند. با فریادها، با دادها اعلام کردند...»
و در ادامه علت اعلام همه پرسی را رسمی کردن آن، اتمام حجت برای دیگران و بسته شدن راه اگرها و مگرها عنوان کرده و فرمودند:
 
«... این جانب به جمهوری اسلامی رأی می دهم و از شما هم می خواهم که به آن رأی دهید...».
دقیقاً در همین زمان وسوسه های خناسان شروع شد. از جمله این که طرح کردند که حکومت بر اساس «جمهوری» بدون قید دیگری یا این که جمهوری دمکراتیک و ... باشد. لذا امام امت قدس سره با احساس خطر انحراف در صفوف متحد ملت و با آگاهی بی نظیر خود مردم را از این خطر آگاه کرده و فرمودند:
«رأی بدهید به جمهوری اسلامی، نه یک حرف زیادتر و نه یک حرف کمتر.»و مردم ایران در روزهای سرنوشت ساز، دهم و یازدهم فروردین 1358 با حضوری آگاهانه در پای صندوق های رأی، به یکی از بزرگترین اهداف انقلاب اسلامی جامه ی عمل پوشاندند و پیروزی نهایی انقلاب اسلامی را با آرای عظیم و باور نکردنی خود تحقق بخشیدند.
نتیجه ی درخشان 2/98 درصدی آرای مردم، مطرح شدن هر گونه بحث و جدلی را در شکل و نوع حکومت ایران پس از سقوط نظام شاهنشاهی 2500 ساله از میان برد و با رهبریت قاطع امام خمینی قدس سره و مجاهدت ها و کوشش های بی نظیر امت مسلمان ایران حکومت اسلامی در سرتاسر ایران استقرار یافت؛ تا به حول و قوه ی الهی ملت بزرگ ایران بتواند توانمند و امیدوار زمینه ی تشکیل حکومت عدل اسلامی را برای ظهور امام زمان «علیه السلام» فراهم آورد.
بدین ترتیب مبارزات مستمر و پیگیر امت مسلمان ایران در برپایی حکومت اسلامی تحقق یافت و عصر نوینی در تاریخ ایران و اسلام آغاز شد.
امام خمینی« قدس سره» به شکرانه ی این پیروزی درخشان در پیام خود فرمودند:
«... من به دنیا اعلام می کنم که در تاریخ ایران چنین رفراندومی سابقه ندارد که سرتاسر مملکت با شوق و شعف و عشق و علاقه به صندوق ها هجوم آورده و رأی مثبت خود را در آن ریخته و رژیم طاغوتی را برای همیشه به زباله دان تاریخ دفن کنند...»
«... من از این همبستگی بی مانند که همه به ندای آسمانی واعتصموا بحبل الله جمیعاً و لا تفرقوا لبیک گفتند و به اتفاق آرا به جمهوری اسلامی رأی مثبت دادند و رشد سیاسی و اجتماعی خود را به شرق و غرب ثابت کردند، تقدیر می کنم...»
 
«بنیانگذار کبیر جمهوری اسلامی ایران حضرت امام خمینی(ره):»
*پشتیبان ولایت فقیه باشید تا آسیبی به مملکت نرسد .
*این اعجاز بزرگ قرن و این پیروزی بی نظیر و این جمهوری اسلامی محتاج به حفظ و نگهداری است .
*انقلاب اصیل ماجلوه ای از نهضت پر عظمت حضرت رسول ا... (ص ) است .
* خون شهیدان ، انقلاب و اسلام را بیمه کرده است .
*پیروزی انقلاب رهین همه ملت است .
*رمز پیروزی شما ایمان و وحدت کلمه بود .
*پیروزی انقلاب مرهون فداکاریهای دلاورانه ملت ، خصوصاً شهیدان است .
*انقلاب ما متکی به معنویات و خداست .
*این انقلاب با تائیدات غیبی الهی پیروز گردید .
*چشم دنیا به انقلاب ما معطوف است .
*ولایت فقیه برای شما یک هدیه الهی است .
*هرچه انقلاب اسلامی دارد از برکت مجاهدت شهدا و ایثارگران است .
*این نعمت بزرگ الهی ( انقلاب اسلامی ) را ارزان از دست ندهید .
*22 بهمن بهمن در طول زندگی و برای نسلهای آینده باید سرمشق همه قرارگیرد .
*فجر انقلاب ، دمیدن خورشید استقلال و آزادی است .
*نهضت ایران ، نهضتی بود که خدای تبارک و تعالی در آن نقش داشت .
«رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت‌آیت‌الله العظمی خامنه‌ای(مدظله‌العالی):»
*در انقلاب ما باید مکتب ، قرآن ، اسلام، وحدت و امامت حفظ شود .
*دهه فجر مقطع رهایی ملت ایران است .
*زنده نگه داشتن یاد شهدای انقلاب باعث تداوم حرکت انقلاب است .
*دهه فجر آئینه ای است که خورشید اسلام در آن درخشید و به ما منعکس شد .
*انقلاب اسلامی با اتکاء به قدرت مردم ، آسیب ناپذیر است .
*این انقلاب ، بی نام خمینی (ره ) در هیچ جای جهان شناخته شده نیست .
*مسئولان را به برنامه ریزی و عمل در عرصه خدمت به مردم ، و مردم را به مطالبه نهضت خدمت رسانی از مسئولان توصیه می‌کنم .
*ملت ما باید قدرت و عظمتی را که در سایه اسلام و وحدت و مجاهدت به آورده حفظ کند .
*وحدت ، کلید موفقیت و رمز پیروزی انقلاب ما بوده است .
*حفظ حیثیت و آبروی انقلاب اسلامی و نظام ، امروز بر همه واجب است .
*خط انقلاب ، خط عظمت اسلام و مسلمین و دفاع از مظلومین و مستضعفین است .
* ما میراث بزرگ امام خمینی (ره ) و همه ارزشها و اصول آن را حفظ خواهیم کرد .
*جمهوری اسلامی متکی به یک ملت مؤمن ، سرافراز ، اصیل و ریشه دار است .
*دهه فجر ، دهه تجدید قوای نیروهای انقلابی و تجدید میثاق ملت با انقلاب است .
*دهه فجر عیدی است که یک تاریخ سر تا پا ظلم و طغیان را قطع کرد .
*دهه فجر  مظهر شکوه و عظمت و فداکاری ملت ایران است .
*22 بهمن  برای ما روز بازیابی خاطره انقلاب است .
*انقلاب ما براساس یک ایمان بود .
*انقلاب و نهضت امام (ره ) برای حاکمیت اسلام بود .
*از ارزشهای انقلاب و دستاوردهای انقلاب باید همه ، زن و مرد و پیر و جوان دفاع کنند .
*پیروزی انقلاب اسلامی در ایران سرآغاز حاکمیت ارزشهای معنوی بوده است .
*نظام جمهوری اسلامی محصول تلاش عظیم اسلامی و فعال شدن آتشفشانی که پایه های استکبار را به لرزه درآورد .
*وحدت کلمه و حضور خود را در صحنه حفظ کنید و یاد امام و انقلاب را زنده نگه دارید .
* همه موفقیتهای دوران مبارزات و پس از پیروزی مرهون هوشیاری و صبر انقلابی و حضور دائمی شما در صحنه است .
*کشور متعلق به ملت است و ملت با همه وجود از آن و از استقلال و عزت خود دفاع خواهد کرد .
*انقلاب بزرگ ما درمیان همه خصومتها ، راه دشوار خود را با اقتدار و صلابت طی کرد .
*ملت ایران با وحدت کلمه و با تمسک به اسلام و رهبری شجاعانه و حکیمانه مردمی الهی و دین شناسی بزرگ و مؤمن و صالح «امام خمینی (ره ) » نظام جمهوری اسلامی را بر سرکار آورد .
*ملت ایران با الهام از هدایتهای امام راحل با ایمان و اراده و هوشیاری خود گردنه های دشوار را پشت سر گذاشت و به موفقیتهای درخشان دست یافت .
*امام بزرگوار ما با ارائه مکتب سیاسی اسلام ، خط بطلان برهمه تلاشهای فرهنگی و سیاسی دشمنان اسلام در طول یک قرن و نیم گذشته کشید.
*22 بهمن  روز تجدید عهد با انقلاب ،‌امام و اسلام است .
*آمریکا منفورترین رژیم درمیان مسلمانان است .
*ملت ایران پس از سالها تحقیر و ذلت در دوران رژیم وابسته پهلوی ، طعم عزت را در سایه نظام اسلامی چشیده است .
*هیچ چیز بیشتر ازخدمت صادقانه ، پیگیر و عالمانه مسئولان ، مردم را خوشحال نمی‌‌کند .
*ما می خواهیم اختیار این ملت و کشور دست خود این ملت باشد ، نه دست آمریکا و مستکبران بین المللی
*ما استقلال را ارزان به دست نیاورده ایم ، می‌خواهیم آن را حفظ کنیم .
«ریاست محترم مجمع تشخیص مصلحت نظام حضرت‌آیت‌الله هاشمی رفسنجانی:»
*شرایط استثنایی انقلاب با محوریت ولایت فقیه به دست آمده است .
*گرامیداشت دهه فجر حرکتی برای حفظ انقلاب است .
*این انقلاب مدیون خون شهداست .
*دهه فجر عظیم‌ترین حادثه تاریخ اسلام است .
*دهه فجر مبارک‌ترین ایام‌ا... زندگی امت اسلامی است .
*12 بهمن, روز اعجاز تاریخ ایران است .
*انقلاب ما بیش از هر انقلاب دیگری در دنیا متکی به مردم بوده است .
*حضور مردم در صحنه تفسیری جز علاقه‌مندی مردم به انقلاب, نظام, امام(ره) و رهبری ندارد .
*انقلاب بر اساس شهادت و ایثارگران بنا شد .
*انقلاب اسلامی معجزه اسلام و قرآن است .
«گزیده بیانات ویژه سی امین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی »
سی‌امی سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی یعنی:
*35 سال، حیات طیبه در پرتو جمهوری اسلامی
*35  سال، عزت و سربلندی در پناه اندیشه‌های ناب قرآن کریم و ائمه معصومین علیهم‌السلام
*35 سال، اتکا بر اندیشه‌های سترگ بنیانگذار انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی(ره) و رهبری هوشمندانه حضرت آیت‌الله خامنه‌ای
*35  سال، با اندیشه‌های امام خمینی(ره) و رهبری
35  سال، شکفتن در عرصه‌ی ارزش‌ها و خوبی‌ها
35 سال، نقش‌آفرینی در جهت پویایی و استحکام حکومت دینی
*35  سال، مجاهدت برای احیاء ارزش‌های انسانی ـ اسلامی
*35  سال، جهاد برای برافراشتن پرچم لا اله الا الله
*35  سال، بالندگی مسلمین و ایجاد امید برای محرومان جهان
*35  سال، افتخار آفرینی و سازندگی برای ایران فردا
*35  سال، مقاومت در راه پاسداری از استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی
*35  سال، ایستادگی و پایداری در مقابل توطئه‌های سازمان یافته فرهنگی و نظامی
*35  سال، درایت و مقابله هوشمندانه در مقابل تبلیغات هدفمند و برنامه‌ریزی شده دشمنان
*35 سال، مجاهدت و جانبازی در عرصه‌های ایمان، ایثار و شهادت
*35 سال، تلاش و کوشش در عرصه عمران،‌ آبادانی و آینده‌سازی ایران اسلامی
*35 سال، تلاش برای ساختن فردایی بهتر و سرشار از معنویت
*35 سال، حضور جدی، فعال، عزتمندانه و تأثیرگذار در عرصه‌های بین‌المللی
*35 سال همبستگی، اتحاد و وفاق ملی در راه ساختن ایرانی آزاد، آباد، مستقل و مقتدر
*35 سال، پایداری، ایثار و مقاومت
*35 سال صیانت، حفاظت و حراست از استقلال و آزادی
35 35 سال، تلاش در جهت خودکفایی و خودباوری
*35  سال، تلاش در جهت قطع وابستگی به بیگانگان تا تحقق استقلال واقعی
*35  سال، شکوفایی و درخشش در عرصه‌های علمی و فناوری
*35 سال، حماسه‌آفرینی و حضور برای تعیین سرنوشت کشور خویش
*35 سال، حضور و مشارکت جدی مردم مسلمان ایران اسلامی در تمامی عرصه‌ها
*35  سال، آمادگی در دفاع از امنیت و اقتدار ملی و پاسداری از تمامیت ارضی
*35 سال، همدلی و همراهی با مستضعفین عالم و همگامی با نهضت‌های آزادی‌بخش
*35  سال، تعاون و همکاری در جهت محرومیت‌زدایی و عدالت‌گستری
*35   سال، حماسه‌آفرینی و حضور برای تعیین سرنوشت کشور خویش
*35 سال، پایداری در مقابله با هجمه‌های سازمان یافته فکری و فرهنگی
*35  سال، ایستادگی در مقابل توطئه‌های همه جانبه جهانی
*35  سال، گذر از دسائس و توطئه‌ها با لطف خدا و تدبیر و هوشمندی رهبری و حمایت مردمی
*35 سال، گذر از بحران‌ها و رسیدن به جایگاه والای جهانی
*35 سال، مبارزه با استعمار و استکبار
*35 سال، اقتدار و افتخار در مواجهه با آمریکا
*35  سال، پایداری در مقابل تهاجم همه جانبه شیطان بزرگ
*35  سال، ظلم‌ستیزی و حضور در عرصه بین‌المللی براساس حکمت‌، عزت و مصلحت
*35  سال، خودباوری، خوداتکایی و افتخارآفرینی
*35  سال، تلاش در راه تحقق تمدن اسلامی ـ‌ ایرانی و حضور دوباره‌ی ایران در بلندترین قله‌های علمی و فرهنگی
*35  سال، تجلی استعدادها و درخشش نبوغ ایرانی در قله‌های بلند علم، اخلاق، جهاد و مبارزه و کار و خلاقیت
*35 سال، تلاش، خلاقیت و نوآوری در ساختن هنر متعهد به انسانیت و آرمان‌های بشر
*35  سال، تلاش و نوآوری در ساختن سینمایی اخلاقی و عاری از ابتذال، خشونت و توهم (خیال‌زدگی)
*35  سال، تلاش برای به نام خدا گفتن، سخن خدا را گفتن و برای خدا گفتن
*35  سال، تلاش برای ظهور ربوبیت خدا، اثبات عبودیت انسان و تحقق اخوت ابناء بشر
*35 سال، تلاش برای شکستن فرعون‌ها و نمرودها و فرا بردن مستضعفین و محرومان
*35  سال، تلاش برای طلوع فجر حکومت جهانی مهدی موعود (عج)


تاريخ : چهارشنبه نهم بهمن 1392 | 9:42 قبل از ظهر | نویسنده : حسین عجم |
تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد


بسم الله الرحمن الرحیم

 

وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ * الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعونَ
أُولَئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ

 

اینک که دست طبیعت، بهار زندگی ما را به برگ ریزان خزان بدل کرد
و گل سر سبد زندگی ما رابه دیار باقی برد
و روح بلند دوست و برادری مهربان، خیر و عاشق پاکباخته اهل بیت (ع)

مرحوم مغفور شادروان  برادرخانم عزیزم

مهدی عجم

را با خود به پرواز در آورد و به ملکوت اعلی فرستاد

و همه ما را در ماتم و سوک ابدی نشاند،

به حکم ادب و حق شناسی،وبه مصداق حدیث شریف

من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق

بدین وسیله از همه عزیزان، سروران، دوستان، آشنایان، اقوام
که بازماندگان را در تحمل این مصیبت یاری بخشیدند
و با حضور آرامش بخش و دلسوزانه خود، مورد تفقد قرار دادند
و یا با تلفن، پیامک، نمابر، ارسال اعلامیه، ایمیل، پارچه نوشته،
درج آگهی در مطبوعات ی با نثار تاج گل و حضور خود
مرهمی بر قلب داغدارمان بودند، صمیمانه تشکر می کنم

همچنین نظر به این که به علت تالمات روحی فراوان و کثرت بزرگواران،
قادر به قدردانی حضوری و تلفنی نشده ام،
یک بار دیگر دست همه شما را می فشارم و می بوسم
و دست دعا به امید اجابت به درگاه خداوند بزرگ بلند می کنم
و سلامتی و بهروزی همه شما را از درگاه خداوند متعال مسئلت دارم

ارادتمندتان حسین عجم

 




تاريخ : یکشنبه بیست و نهم دی 1392 | 11:59 بعد از ظهر | نویسنده : حسین عجم |

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد
ولادت با سعادت نبی مکرم اسلام



حضرت محمد ابن عبدالله(ص)


برهمه مسلمانان مبارک باد

صد خصلت از خصوصيات و ويژگي هاي رفتاري پيامبر اسلام(ص)

بسم الله الرحمن الرحیم

«  قال الله تعالی: لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنة  »

گوشه ای از خصلت های والای پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم



1-هنگام راه رفتن با آرامی و وقار راه می رفت

2-در راه رفتن قدم ها را بر زمین نمی کشید.

3-نگاهش پیوسته به زیر افتاده و بر زمین دوخته بود.

4-هرکه را می دید مبادرت به سلام می کرد و کسی در سلام بر او سبقت نگرفت.

5-وقتی با کسی دست می داد دست خود را زودتر از دست او بیرون نمی کشید.

6-با مردم چنان معاشرت می کرد که هرکس گمان می کرد عزیزترین فرد نزد آن حضرت است.

7-هرگاه به کسی می نگریست به روش ارباب دولت با گوشه ی چشم نظر نمی کرد.

8-هرگز به روی مردم چشم نمی دوخت و خیره نگاه نمی کرد.

9-چون اشاره می کرد با دست اشاره می کرد نه با چشم و ابرو.

10-سکوتی طولانی داشت و تا نیاز نمی شد لب به سخن نمی گشود.

11-هرگاه با کسی هم صحبت می شد به سخنان او خوب گوش فرا می داد.

12-چون با کسی سخن می گفت کاملا برمیگشت و رو به او می نشست.

13-با هرکه می نشست تا او اراده ی برخاستن نمی کرد آن حضرت برنمی خاست.

14-در مجلسی نمی نشست و برنمی خاست مگر با یاد خدا.

15-هنگام ورود به مجلسی در آخر و نزدیک درب می نشست نه در صدر آن.

16-در مجلس جای خاصی را به خود اختصاص نمی داد و از آن نهی می کرد.

17-هرگز در حضور مردم تکیه نمی زد.

18-اکثر نشستن آن حضرت رو به قبله بود.

19-اگر در محضر او چیزی رخ می داد که ناپسند وی بود نادیده می گرفت.

20-اگر از کسی خطایی صادر می گشت آن را نقل نمی کرد.

21-کسی را بر لغزش و خطای در سخن مواخذه نمی کرد.

22-هرگز با کسی جدل و منازعه نمی کرد.

23-هرگز سخن کسی را قطع نمی کرد مگر آنکه حرف لغو و باطل بگوید.

24-پاسخ به سوالی را چند مرتبه تکرار می کرد تا جوابش بر شنونده مشتبه نشود.

25-چون سخن ناصواب از کسی می شنید. نمی فرمودـ« چرا فلانی چنین گفت» بلکه می فرمود « بعضی مردم را چه می شود که چنین می گویند؟»

26-با فقرا زیاد نشست و برخاست می کرد و با آنان هم غذا می شد.

27-دعوت بندگان و غلامان را می پذیرفت.

28-هدیه را قبول می کرد اگرچه به اندازه ی یک جرعه شیر بود.

29-بیش از همه صله ی رحم به جا می آورد.

30-به خویشاوندان خود احسان می کرد بی آنکه آنان را بر دیگران برتری دهد.

31-کار نیک را تحسین و تشویق می فرمود و کار بد را تقبیح می نمود و از آن نهی می کرد.

32-آنچه موجب صلاح دین و دنیای مردم بود به آنان می فرمود و مکرر می گفت هرآنچه حاضران از من می شنوند به غایبان برسانند.

33-هرکه عذر می آورد عذر او را قبول می کرد.

34-هرگز کسی را حقیر نمی شمرد.

35-هرگز کسی را دشنام نداد و یا به لقب های بد نخواند.

36-هرگز کسی از اطرافیان و بستگان خود را نفرین نکرد.

37-هرگز عیب مردم را جستجو نمی کرد.

38-از شر مردم برحذر بود ولی از آنان کناره نمی گرفت و با همه خوشخو بود.

39-هرگز مذمت مردم را نمی کرد و بسیار مدح آنان نمی گفت.

40-بر جسارت دیگران صبر می فرمود و بدی را به نیکی جزا می داد.

41-از بیماران عیادت می کرد اگرچه  دور افتاده ترین نقطه ی مدینه بود.

42-سراغ اصحاب خود را می گرفت و همواره جویای حال آنان می شد.

43-اصحاب را به بهترین نام هایشان صدا می زد.

44-با اصحابش در کارها بسیار مشورت می کرد و بر آن تاکید می فرمود.

45-در جمع یارانش دایره وار می نشست و اگر غریبه ای بر آنان وارد می شد نمی توانست تشخیص دهد که پیامبر کدامیک از ایشان است

46-میان یارانش انس و الفت برقرار می کرد.

47-وفادارترین مردم به عهد و پیمان بود.

48-هرگاه چیزی به فقیر می بخشید به دست خودش می داد و به کسی حواله نمی داد.

49-اگر در حال نماز بود و کسی پیش او می امد نمازش را کوتاه می کرد.

50-اگر در حال نماز بود و کودکی گریه می کرد نمازش را کوتاه می کرد.

 51-عزیزترین افراد نزد او کسی بود که خیرش بیشتر به دیگران می رسید.

52-احدی از محضر او نا امید نبود و می فرمود « برسانید به من حاجت کسی را که نمی تواند حاجتش را به من برساند.»

53-هرگاه کسی از او حاجتی می خواست اگر مقدور بود روا می فرمود و گرنه با سخنی خوش و با وعده ای نیکو او را راضی می کرد.

54-هرگز جواب رد به درخواست کسی نداد  مگر آنکه برای معصیت باشد.

55-پیران را بسیار اکرام می کرد و با کودکان بسیار مهربان بود.

56-غریبان را خیلی مراعات می نمود.

57-با نیکی به شروران دل آنان را به دست می آورد و مجذوب خود می کرد.

58-همواره متبسم بود و در عین حال خوف زیادی از خدا بردل داشت .

59-چون شاد می شد چشم ها را بر هم می گذاشت و خیلی اظهار فرح نمی کرد.

60-اکثر خندیدن آن حضرت تبسم بود و صدایش به خنده بلند نمی شد .

61-مزاح می کرد اما به بهانه ی مزاح و خنداندن حرف لغو و باطل نمی زد.

62-نام بد را تغییر می داد و به جای آن نام نیک می گذاشت.

63-بردباریش همواره بر خشم او سبقت می گرفت.

64-از برای فوت دنیا ناراحت نمی شد و یا به خشم نمی آمد.

65-از برای خدا آنچنان به خشم می آمد که دیگر کسی او را نمی شناخت

66-هرگز برای خودش انتقام نگرفت مگر آنکه حریم حق شکسته شود.

67-هیچ خصلتی نزد آن حضرت منفورتر از دروغگویی نبود.

68-در حال خشنودی و نا خشنودی جز یاد حق بر زبان نداشت.

69-هرگز درهم و دیناری نزد خود پس انداز نکرد .

70-در خوراک و پوشاک چیزی زیادتر از خدمتکارانش نداشت.

71-بر روی خاک می نشست و بر روی خاک غذا می خورد.

72-بر روی زمین می خوابید.

73-کفش و لباس را خودش وصله می کرد.

74-با دست خودش شیر می دوشت و پای شتر ش را خودش می بست.

75-هر مرکبی برایش مهیا بود سوار می شد و برایش فرقی نمی کرد.

76-هرجا می رفت عبایی که داشت به عنوان زیر انداز خود استفاده می کرد.

77-اکثر جامه های آن حضرت سفید بود.

78-چون جامه ی نو می پوشید جامه ی  قبلی خود را به فقیری می بخشید.

79-جامه ی فاخری که داشت مخصوص روز جمعه بود.

80-در هنگام کفش و لباس پوشیدن  همیشه از سمت راست آغاز می کرد.

81-ژولیده مو بودن را کراهت می دانست.

82-همیشه خوشبو بود و بیشترین مخارج آن حضرت برای خریدن عطر بود.

83-همیشه با وضو بود و هنگام وضو گرفتن مسواک می زد.

84-نور چشم او در نماز بود و اسایش و آرامش خود را در نماز می یافت.

85-ایام سیزدهم و چهاردهم و پانزدهم هرماه را روزه می داشت.

86-هرگز نعمتی را مذمت نکرد.

87-اندک نعمت خداوند را بزرگ می شمرد.

88-هرگز از غذایی تعریف نکرد یا از غذایی بد نگفت.

89-موقع غذا هرچه حاضر می کردند میل می فرمود.

90-در سر سفره از جلوی خود غذا تناول می فرمود.

91-بر سر غذا از همه زودتر حاضر می شدو از همه دیرتر دست می کشید.

92-تا گرسنه نمی شد غذا میل نمی کرد و قبل از سیر شدن منصرف می شد.

93-معده اش هیچ گاه دو غذا را در خود جمع نکرد.

94-در غذا هرگر آروغ نزد.

95-تا آنجا که امکان داشت تنها غذا نمی خورد.

96-بعد از غذا دستها را می شست و بر روی خود می کشید.

97-وقت آشامیدن سه جرعه آب می نوشید؛ اول آنها بسم الله و آخر آنها الحمدلله.

98-از دوشیزگان پرده نشین با حیاتر بود.

99-چون می خواست به منزل وارد شود سه بار اجازه می خواست.

100-اوقات داخل منزل را به سه بخش تقسیم می کرد: بخشی برای خدا، بخشی برای خانواده و نیز بخشی برای خودش بود و وقت خودش را نیز با مردم قسمت می کرد.

منابع: کتاب «منتهی الآمال» مرحوم محدث قمی و کتاب «مکارم الاخلاق» مرحوم طبرسی

تو به پیغمبر چه می مانی بگو؟

السلام علیک یا اباالقاسم یا رسول الله یا امام الرحمه یا سیدنا و مولانا      

   انا توجهنا و استشفعنا و توسلنا بک الی الله و قدمناک بین یدی حاجاتنا  

   یا وجیها عندالله اشفع لنا عندالله

خدا یا! تو را قسم به پیامبری که رحمت للعالمین بود که سنگ بر او می زدند او دعا می کرد:« آنها را هدایت کن آنها نمی دانند» به رنج های حبیبت در هدایت بندگانت به سوی تو ، به اشک های مدام فاطمه (س) در فراق رسولت (ص)، به غربت شیعه بعد از پیامبرت ، یاری مان کن انچنان باشیم که تو می پسندی و در ظهور قائم آل محمد تعجیل بفرما خدایا ما را جزء تمدید کنندگان غیبتش باقی مگذار



تاريخ : چهارشنبه بیست و پنجم دی 1392 | 8:46 قبل از ظهر | نویسنده : حسین عجم |
تاريخ : دوشنبه بیست و سوم دی 1392 | 3:30 بعد از ظهر | نویسنده : حسین عجم |

آیا یافتن دوستان واقعی دشوار است؟   وجود چه مواردی باعث صمیمیت بیشتر میان دوستان می‌شود؟   همه ما دوستانی داریم و طبعا به نوعی از دوستی‌هایمان لذت می‌بریم.

بعضی از ما دوستان نزدیک و صمیمی داریم اما در اینجا این سؤال مطرح می‌شود که چه مواردی باعث می‌شود که یک دوست به رفیقی حقیقی و واقعی تبدیل شود؟

چه جزئیاتی وجود دارد که یک دوست واقعی را از یک دوست معمولی جدا کرده و تفاوتش را برای ما آشکار می‌کند؟

رابطه دوستی یکی از مهم‌ترین روابطی است

که ما در زندگی‌مان درصدد بهبود و پیشرفت آن هستیم.

ممکن است یافتن دوست، کار بسیار آسانی باشد اما یافتن دوستی که در طول رابطه و در مواقعی که ما با سختی‌ها و مشکلاتی مواجه می‌شویم بخواهد و بتواند به کمکمان بیاید و در واقع یافتن یک دوست حقیقی، سخت است.

حقیقت این است که با وجود داشتن پدر و مادر و اقوام، هنوز هم بسیاری از مردم برای گذراندن اوقات فراغت به دوستانشان وابسته هستند و بیشتر وقتشان را با دوستانشان می‌گذرانند.در اینجا به نقل داستان 2دوست صمیمی می‌پردازیم تا از آن نکات جالب توجه و آموزنده‌ای را به ذهن بسپاریم. مایک و جان با یکدیگر بزرگ شده بودند و از دوران کودکی تا بزرگسالی دوستان بسیار نزدیکی به یکدیگر بودند. یک روز، بعد از برگشتن از مدرسه، آن دو به بحث و مناظره درباره اجتماع پرداختند. ناگهان بعد از اینکه بحث‌شان حسابی گرم شده بود، جان در یک لحظه عصبانی شد و سیلی محکمی به‌صورت مایک نواخت. مایک به دوستش جان خیره شد و سپس روی شن‌ها نوشت: «امروز بهترین دوست من، یک سیلی به من زد». بعد از نوشتن این جمله، آن دو نفر دوباره قدم‌زدن‌شان را از سر گرفتند. وقتی که می‌خواستند از روی رودخانه‌ای که بسیار پرآب بود عبور کنند، ناگهان مایک داخل آب افتاد. جان، بدون لحظه‌ای تردید و دودلی، داخل رودخانه پرید و مایک را نجات داد. بعد از آن، مایک روی یک تخته سنگ نوشت: «بهترین دوست من، مرا نجات داد». جان متوجه نشد که چرا مایک این کارها را انجام می‌دهد، بنابراین از مایک پرسید: «چرا وقتی من به تو سیلی زدم، روی شن‌ها نوشتی اما وقتی تو را نجات دادم روی صخره نوشتی؟» مایک در پاسخ گفت: «دوست حقیقی باید کارهای اشتباهی که از بهترین دوستش سر می‌زند را فراموش کند ولی در عوض کارهای درست و مثبت دوستش را همیشه به یاد داشته باشد». در اینجا پس از ذکر این مثال، به بیان 7مورد از خصوصیات دوست واقعی می‌پردازیم:

 1- بهترین‌ها را برای شما ‌می‌خواهد؛ یک دوست واقعی همیشه بهترین آرزوها را برایتان دارد. اگر او دریافت که شما در زندگی‌تان شخص موفقی هستید و اهدافتان در حال پیشرفت و موفقیت است، حتما از شما حمایت خواهد کرد.

 2- پشتیبان شماست؛ اگر شما هم‌اکنون با یک مشکل روبه‌رو شده‌اید، می‌توانید دوست واقعی‌تان را تشخیص دهید زیرا دوست واقعی سعی می‌کند که در این مواقع از درد و غم‌تان بکاهد و شما را از این جریان احساسی که در آن به سر می‌برید، بیرون آورد.

3- صداقت دارد؛ یک دوست واقعی کسی است که با شما صادق باشد و وقتی از او کمک خواستید، او حرفی نمی‌زند که شما را راضی و خوشحال کند بلکه او چیزی را خواهد گفت که فکر می‌کند به صلاح شماست. دوست حقیقی، شما را نصیحت می‌کند، در همه حال پشتیبان و حامی شماست و در مواقع مختلف به شما کمک می‌کند و شما را به راه درست و مثبت هدایت می‌کند.

4- در مورد شما قضاوت نمی‌کند؛ یک دوست واقعی همیشه حامی شماست. او شما را همین‌طور که هستید، قبول دارد و می‌پذیرد و هیچ‌گاه تلاش نمی‌کند که شما را تغییر دهد. او شخصیت شما را با تمامی موارد مثبت و منفی قبول دارد.

5- به حرف‌هایتان گوش می‌دهد؛ دوستانی وجود دارند که در مواقعی که همه چیز رو به راه است با شما می‌مانند اما وقتی که شما با یک مشکل روبه‌رو می‌شوید، آنها ناپدید می‌شوند و در حل کردن مشکل شما هیچ کمکی نمی‌کنند؛ برعکس دوست واقعی کسی است که وقتی دید که شما با مشکل مواجه شده‌اید، دست کمک و یاری به سوی شما دراز کند.

 6- شما را جزئی از زندگی‌اش قرار می‌دهد؛ یک دوست واقعی، شما را به بقیه دوستانش به‌خصوص خانواده‌اش معرفی می‌کند و شما را جزئی از زندگی‌اش می‌داند. در واقع شما یک نعمت یا موهبت الهی در زندگی او هستید.

7- رازدار شماست؛ یک دوست واقعی نقاط ضعف شما را بروز نمی‌دهد و رازدار شماست. رازهایتان را فاش نمی‌کند و برای شما حقه و کلکی سوار نمی‌کند. یکی از اهداف دوستی این است که به حریم و خلوت یکدیگر احترام بگذارید. یک دوست واقعی به این مهم عمل کرده و پشت‌سرتان غیبت نمی‌کند.

همیشه به یاد داشته باشید

 «کسی که یک دوست وفادار بیابد،

یک گنج پیدا کـــــــرده است».



تاريخ : دوشنبه بیست و سوم دی 1392 | 10:18 قبل از ظهر | نویسنده : حسین عجم |

اندیشه > اهل بیت- همشهری آنلاین:
از دید اسلام یک دوست خوب باید دارای خصوصیاتی باشد که از مهمترین آنها دیندار بودن است؛ به این معنی که دوست خوب آن است که آدمی را به یاد خداوند بیندازد.

مهر نوشت: دین مقدس اسلام سفارش های بسیاری برای برقراری ارتباط با دیگران برای ما انسان‌ها داشته است و برای ویژگی‌های یک دوست خوب نکاتی را تصریح نموده که به شرح مختصری از آن می‌پردازیم.

دینداری

اسلام توصیه می‌کند که با انسان‌های دیندار دوستی کنیم؛ یعنی با افرادی که تعهد دینی اخلاقی و الهی دارند، زیرا دوست متدین و دیندار موجب شرافت به سعادت و عزت دو دنیاست.

آیا شخصی که با خدا تعهدی ندارد با دوست خود خواهد داشت و آیا فردی که پایبند به اجرای فرامین و دستورات خداوند نباشد پایبند به تعهدات نسبت به دوست خود خواهد بود؟

فرمودند: همنشین با متدینین و دینداران شرف دنیا و آخرت است ما انسان‌ها همواره باید با افراد دیندار و آگاه نشست و برخاست کنیم و اگر این گونه افراد را برای دوستی و معاشرت پیدا نکردیم تنها بودن بهتر و مطمئن تر خواهد بود.

دیدن او ما را به یاد خدا بیندازد

گروهی از دوستان به علت ارتباط خالصانه که با محبوب واقعی خود یعنی خداوند متعال و ائمه پیدا کرده‌اند و آنان که به شدت شیفته لقای پروردگار بوده و این اشتیاق در تمامی رفتار و کردار اجتماعی آنان به وضوح دیده می‌شود و ناخودآگاه انسان را به یاد امور معنوی و عبادت با خداوند می‌اندازد. دوست حقیقی این چنین باید باشند یعنی دیدار و گفتگو با آنان آدمی را به یاد معبود حقیقی و الهی بیندازد. این گونه دوستان ما را به یاد خدا متذکر می‌شوند و فضایل و کمالات معنوی را به ما یاد می‌دهند

.

افراد باتقوا

لغت تقوا از کلمات شایع و رایج دین است؛ در قرآن کریم به همان اندازه که از ایمان و عمل و یا نماز و زکات نام برده شده از این واژه نیز استفاده گردیده است. تقواها به معنای حفظ و صیانت و نگهداری است و حقیقت تقوا از نظر اسلام یعنی: انسان خود را از آنچه که از نظر دین خطا و گناه و پلیدی و زشتی شناخته شده، حفظ و صیانت کند و مرتکب آنها نشود.

خداوند متعال در سوره بقره آیه 193 می فرماید: از خدا بترسید و بدانید که خداوند با پرهیزکاران است.

دوست خوب و کامل در کلام امام صادق(ع)

دوستی می تواند لایق دوستی باشد؛ 1- از آنچه در دست دارد، از تو مضایقه نکند، 2- هنگام ناراحتی و سختی‌ها، تو را تنها نگذارد، 3- دست یافتن او به جاه و مقام در چگونگی رابطه اش با تو تغییری ایجاد نکند، 4- ظاهر و باطنش با تو یکسان باشد، 5- زینت تو را زینت خود و زشتی و پلیدی تو را زشتی خود بداند.

این پنج شرط فوق که مورد تاکید امام صادق(ع)، قرار گرفته از مهم ترین شرایط دوستان حقیقی است. برخی از افراد در ظاهر ادعای دوستی می کنند، اما در باطن دچار نفاق هستند و چون نفع خود را در نزد شخصی ببینند اظهار دوستی می‌نمایند و همین که نیازشان برطرف گردید همه چیز را زیر پا می‌نهند و در یک کلام انسان‌های دوچهره‌ای هستند

عقل و خردمندی

ویژگی یک دوست خوب عاقل بودن است ویژگی عاقل بودن دوست در مکتب تربیتی اسلام به قدری ارزشمند است که داشتن چنین دوستی با عقل تیزبین و روشنفکر؛ مایه خوشبختی و کامیابی انسان می‌شود و می توان گفت کسی که دوست عاقل و لبیب دارد از نعمت بسیار بزرگی در زندگی برخوردار است باید قدر آن نعمت ارزشمند را بداند و از وجود چنین دوست لایق به نحو نیکو استفاده کند.

دوست عاقل موجب نشاط روحی، ایمنی و آرامش و خلاصه همنشینی با عاقل بهره مندی از عقل اوست. دوست عاقل داروی دردهای زندگی و حلال مشکلات اجتماعی است، او می تواند در مواقع حساس و خطرناک زندگی بزرگترین خدمت را نسبت به دوست خود بنماید و با عقل خویش او را از سقوط و بدبختی نجات دهد. امام علی(ع) فرموده است: دشمن عاقل و خردمند بهتر از دوست احمق است.

وفاداری و وفای به عهد

گاهی کسی به دوستش وعده می‌دهد ولی به آن وفا نمی کند این کار گناهی است که هیچ کفاره ندارد، زیرا خلف وعده اعتماد میان دوستان را از میان می برد. همچون شیشه است که اگر شکسته شود دیگر نمی‌توان آن را به شکل اول درآورد.

رسول اکرم(ص) می فرماید: کسی که به خدا و روز واپسین ایمان دارد باید به وعده اش وفا کند.

وفاداری از دیگر شرایط و صفات دوست خوب است دوست باید متعهد و پایبند به قول و سخنش باشد، به وعده و وعیدها و به تعهد و قراردادهایش عمل کند.

حضرت علی(ع) می‌فرماید: اعتماد مکن بر دوستی کسی که به عهدش وفادار نیست



تاريخ : دوشنبه بیست و سوم دی 1392 | 8:46 قبل از ظهر | نویسنده : حسین عجم |
رحلت جانگداز

 نبی مکرم اسلام و

 شهادت امام رضا (ع)

برهمه مسلمانان جهان

 تسلیت باد



تاريخ : شنبه هفتم دی 1392 | 7:47 قبل از ظهر | نویسنده : حسین عجم |
فرارسیدن

اربعین حسینی

برهمه مسلمانان جهان

تسلیت باد



تاريخ : جمعه بیست و نهم آذر 1392 | 1:19 بعد از ظهر | نویسنده : حسین عجم |

هفته بسیج، برپیشکسوتان


جهاد وشهادت،تلاش گران


بی ادعا و گمنام و 


ملت بزرگ و بسیجی


ایران اسلامی  مبارک باد/



تاريخ : دوشنبه چهارم آذر 1392 | 10:1 قبل از ظهر | نویسنده : حسین عجم |

فرارسیدن ایام سوگواری


آقا ابا عبدالله الحسین و


یاران وفادارش برهمه


مسلمانان جهان تسلیت باد



تاريخ : جمعه هفدهم آبان 1392 | 12:42 بعد از ظهر | نویسنده : حسین عجم |

عید قربان پر شکوه ترین


جلوه تعبد


در برابر خالق یکتا


برهمه مسلمانان


مبارک باد



تاريخ : پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1392 | 8:56 بعد از ظهر | نویسنده : حسین عجم |


بهار تعلیم و تربیت


بر رهپویان


طریقت دانایی


مبارک باد



تاريخ : پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1392 | 8:36 قبل از ظهر | نویسنده : حسین عجم |

عید سعید فطر


جشن عبادت و بندگی


بر همه مسلمانان


مبارک باد



تاريخ : پنجشنبه هفدهم مرداد 1392 | 9:43 بعد از ظهر | نویسنده : حسین عجم |